دنیای موازی من.

سه شنبه, ۲۳ خرداد ۱۴۰۲، ۰۵:۴۶ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۱۸ نظر

     هوا آبی آبیه. این آسمون ایرانه، سورپرایز تمیزه و زیرش آدما راضین. کیس ویلنم و کتابی که بینش بوکمارک شش کلاغمه رو بر می‌دارم و از خونه میرم بیرون. باد خنکی می‌وزه و بوی سبز درخت‌ها کل پیاده رو پر کرده. ساعت حدودا هشت صبحه و منم به پارک می‌رسم. صدای خنده بچه‌های کوچولو میاد. یه جایی رو پیدا می‌کنم که بتونم روی زمین بشینم. زیرانداز رو پهن می‌کنم و شروع می‌کنم به خوندن کتابم. دوباره که ساعت رو نگاه می‌کنم نه و نیمه. الانا دیگه باید برسن. اول الا می‌رسه موهاش رو رنگ کرده و یه جعبه توی دستشه. همینطوری که داره کفشاش رو در میاره که بشینه می‌گه: «بالاخره داری یاد می‌گیری چی رو با چی بپوشیا.» و به لباسام اشاره می‌کنه. جعبه‌ای که آورده رو باز می‌کنم و با شیرینی‌های مورد علاقه هر کدوممون رو به رو میشم. بعد از الا، هیزل و بلو از راه می‌رسن یکیشون با استایل شاداب مخصوص به خودش و اون یکی هم که لباسای ساده پوشیده و سازش رو همراه خودش آورده. بالاخره کامل می‌شیم. هرکس باعث تکمیل یه بخشی از وجود هممون می‌شه. با بچه‌هایی که ساز آوردن شروع می‌کنیم به ساز زدن کم کم هماهنگ میشیم و بی هیچ برنامه‌ای می‌نوازیم. هیزل میگه بریم سراغ شیرینی‌ها و همونطور که با هم حرف می‌زنیم خوراکی‌هامون رو هم می‌خوریم. یه وقتایی از داستانای جالبمون خنده‌مون می‌گیره یه وقتایی هم همه با هم از کارامون و درسامون حرص می‌خوریم. یه نفر از مشکلاتش توی کار می‌گه یکی از سختی درساش و معلمای نامردش. هممون یه چیزی برای گفتن داریم و نمی‌فهمیم  اصلا کی زمان ناهار می‌رسه. هرکس یه برنامه‌ای داره پس از هم جدا می‌شیم. من هم باید برگردم سر انجام یکی از پروژه‌هام. اول ناهار با داداشم می‌ریم همبرگر می‌خوریم و حرف می‌زنیم. بعدش بر می‌گردم خونه و روی پروژه کار می‌کنم. مقداری که قصد داشتم اون روز انجام بدم تموم میشه پس زنگ می‌زنم به مامان و بابام تا ببینم میشه شب برم خونه‌شون یا نه. وقتی می‌رسم اونجا به مامان کمک می‌کنم شام رو درست کنیم و با بابام در مورد کتاب‌هایی که خوندیم حرف می‌زنیم. از برنامه ورزشم می‌گم که مدتی میشه شروعش کردم و داره خوب پیش میره. قرمه سبزی رو می‌خوریم و با هم فیلم نگاه می‌کنیم. بعد از خداحافظی باهاشون بر می‌گردم خونه کوچیک خودم. لپتاپ رو روشن و پنل وبلاگم رو باز می‌کنم و ایده‌ای که برای یه موقعیت کوتاه داشتم می‌نویسم. ددلاین کارام رو چک می‌کنم و کارای فردام رو می‌نویسم. ادیت کردن داستان کوتاهم و تموم کردن پروژه. باید باشگاه هم برم. ساعت حدودای یازدهه که می‌رم بخوابم. فردا روز فشرده‌ایه.


دعوت می‌کنم از: میکا، ترنم، پرسون، هیرای و بلا. :")

+ولی باز اینم کامل ایده‌ال نیست. دلم می‌خواد مثل معلممون ساعت 8 بخوابم و با 5 بیدار بشم. (معلممون با تاریک شدن هوا می‌خوابه و با روشن شدن هوا بیدار میشه.:))

یه کم این موضوع که هنوزم دقیق نمی‌دونم از زندگیم چی می‌خوام نگرانم می‌کنه.:")

++ منبع اینجاست و ممنونم از آقای محمدرضا که من رو به این چالش دعوت کردن.:>

  • ۰۲/۰۳/۲۳
  • نرگسِ نوشکفته

نظرات (۱۸)

  • 𝓜𝓲𝓴𝓪 *-*
  • قالب....وای قالبتتتتت

    پاسخ:
    عاااا مرسی:") من اولش هر قالبی میخوام بزنم یه چیز دیگه تو ذهنمه بعد یه چیز دیگه در میاد بعد که تموم میشه هوس یه چیز دیگه میکنم.TTXD
  • 𝓜𝓲𝓴𝓪 *-*
  • چقدر چالشش جالبه:″>

    پاسخ:
    آرهههه تو هم شرکت کننن. وای خاک تو سرم میخواستم دعوتتون کنم یادم رفتت.

    اول اینکه قالبت خیلی زیباستㅠㅠ 

    دوم اینکه من عاشق این دنیا شدم:)))

    پاسخ:
    چشمای زیبات زیبا می‌بینه. ؛)
    :">>
  • نُورِمآه ‌‌‌
  • قالبتتتت

    پاسخ:
    :">>>
  • نُورِمآه ‌‌‌
  • کالیستااااااTTTTTTT

    دلم برات تنگ شده بودTTTTTT

    پاسخ:
    جیوووووووو خوبی؟
    من بیشتر.TT 
  • نُورِمآه ‌‌‌
  • من خوبم تو چطورییییی؟ :>

    وااای بیا بغلت کنممم

    پاسخ:
    منم خوبمممم. 
    وای:> بغل*

    عه قالب *--*

     

    پاسخ:
    *---*

    دلم دنیاهه و همبرگر و قرمه سبزی خواست :))

    پاسخ:
    وای منممم. خیلی دوست داشتنین. وای گشنه‌م شدددد.
  • 𝓝𝓪𝓭𝓮𝓼𝓱𝓲𝓴𝓸 <𝟑
  • چه دنیای موازی زیبایی:'>

    و چه قالب چشم نوازی، قالب جدید مبارک! 

    پاسخ:
    مرسی:)))
    خیلی ممنونننن.

    چالش دنیای موازی+ چالش خاک گرفته‌ی چند کهکشان آن طرف‌تر = پست خلاقانه کالیستا =]

    پاسخ:
    وای اسم چند کهکشان آن طرف تر آشناست. منو یاد اون چالشه می‌اندازه که هرکس عکسی که هابل موقع تولدش گرفته بود پست می‌کرد. خیلی خوشحال شدم که خلاقانه دیدیش.:")))

    چه دوستای خوبی ...

    معلومه که علاقه خاصی هم به پروژه دارین ... 👍

    اینجا بیشتر با شخصیتی که می‌خواین آشنا شدم، آدمی که مشغول و در تلاشه. به همه‌ی کاراش میرسه و چند بعدی زندگی می‌کنه. روابط و کار و علاقه‌ها همه سر جای خودشون هستن. امیدوارم با امید و رویی خندان به این سمت حرکت کنین.

     

    + چقدر معلمتون می‌خوابن :| پیرمرد هستن احیانا؟!

     

    نگران نباشین، به وقتش ... وقتی هست که به دنبالشین اما متوجه نمیشین که بهش رسیدین و ناگهان وقتش میرسه و متوجهش میشین.

     

    ++ دعوت از فردی مثل شما باعث افتخارمه و مرسی که دعوتم رو پذیرفتین 🙏🌱🌹

    پاسخ:
    دوستای خوب یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی که دلم می‌خواد توی آینده‌م وجود داشته باشه.
    بله دقیقا. خیلی ممنون. امیدوارم شما هم موفق باشین در هر زمینه‌ای که میخواین.

    +:))) نه اتفاقا حدود 35 سالشونه. ولی 3 تا گربه دارن به همین خاطر با برنامه اونا هماهنگ شدن گفتن با تاریک شدن هوا می‌خوابن و با روشن شدن هوا بیدار می‌شن.
    ++ خیلی ممنون، من کس خاصیم نیستم.D:"" ممنون از دعوتتون.

    اونی که عکس هابل رو پست میکردیم که اسمش "هدیه روز تولدم" بود :دی

    چند کهکشان آن طرف‌تر اون چالشه بود که استلا راه انداخته بود و باید تصور میکردیم دنیای وبلاگ نویسی یه دنیای فیزیکیه و میتونیم به دیدن بلاگرا بریم و اینا...

    پاسخ:
    وای آرههه. خیلی چالش جالبی بود.
    رفتم نگاه کردم و فکر کنم اون موقع خیلی توی جمعا و وبلاگای زیادی از بیان نبودم ولی خیلی خوب بوددد. دلم خواست بگم یادش بخیر.xD
  • Kitsune ‌‌‌‌‌‌
  • اون بوکمارک شش کلاغ رو توی همین دنیام داری؟

    پاسخ:
    نه متاسفانه...TT
  • 𝐵𝑒𝑙𝑙𝑎 ִ𖧧
  • جوری که توی دنیای موازی هم اینقدر منظم و مرتبی قابل تحسینهTT\ (#سخنان یک xxxp)

    +منم همچین برنامه رو می‌خوام ولی همچنان مثل یه جغد می‌خوابم و مثل یه کوآلا از خواب بیدار میشم:دی

    +این قالبه مثل یه اتاقیه که رنگش کردی بوی رنگ و تازگی میدهTT 

    +راستی ممنون که دعوتم کردی:"))

    پاسخ:
    ای بابا ولی منم pام. فکر کنم ما p ها به یه نظم و ترتیب مخصوص به خودمون نیاز داریم.TTXD
    + XDDDD دلم یه وقتایی برای خوابیدن تا لنگ ظهر و فیلم دیدن و انجام تکلیفام تا صبح تنگ میشه. برای همین به یادش می‌شینم یوتیوب می‌بینم تا صبح.
    + چه توصیف زیبایی:*)))
    + خواهش می‌کنمم خوشحال قبول کردی.*^*
  • بِنزوئیک اَسید🍓
  • چه چالش قشنگیهههه :")

    توصیفاتت >>>>

    خودت >>>>>>

    قالبت >>>>

    پاسخ:
    مرسیییییی.
    بوس بر تو و چشم‌های زیبایت.3>
  • یاسمن گلی :)
  • به لیست شرکت کننده ها اضافه شدی عزیزم 😘

    پاسخ:
    خیلی ممنون.3>
    ببخشید من حواسم نبود منبع رو بذارم الان اضافه می‌کنم.✨
  • غَزَلْ (هیرای)
  • من تازه دیدم منم دعوت شدمㅠㅠ

    بزار این تیزهوشانِ ******* رو بدم بعد حتما شرکت می‌کنم ㅠㅠ

    پاسخ:
    موفق باشی حسابیییی منتظر دیدن پستت هستم.:*))))
  • آقای سه نقطه
  • بیایید در دنیای موازی حداقل کار کردن رو بزاریم کنار

    پاسخ:
    انقدر توی این دنیا کار نمی‌کنم که کار کردن واقعا برام ایده‌آله.:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Asteria

    آستریا همیشه میگه انسان ها قوی تر از چیزی‌ان که خودشون فکر می‌کنن.

    +امیدوارم ازاین وب حس خوبی بگیری.:)

    نویسندگان