به مناسبت روز وبلاگ نویسی. /*-*\

چهارشنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ۱۰:۱۵ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۱۰ نظر

~به نام خدا~

۱.وبلاگ‌نویسی را چه زمانی ، چگونه آغاز کرده‌اید. چگونه آشنا شدید. از حال و هوای‌تان بنویسید؟

این وبلاگ اولین وبلاگ منه پس تاریخ اولین پستم زمانیه که وبلاگ نویسی رو شروع کردم. که میشه یک فروردین. قبلش دو تا پست دیگه هم گذاشته بودم توی یکیش یه عکس آزمایشی بود و اون یکی هم تبریک عیر بود اما خب خیلی چیزای خاصی نبودن برای همین میشه گفت همون یک فروردین اولین پست رسمیم رو گذاشتم. اولین بار از طریق یه وبلاگ فن فیک با بیان آشنا شدم و بعدش با وبای دیگه ای آشنا شدم که بیشتر توشون روزمره نوشته میشد یا نوشته های خیلی قشنگی توشون پست میشد. دقیقا یادم نیست چیشد که تصمیم گرفتم منم توی وبلاگم پست بذارم، فکر میکنم اون زمان به خاطر دیدن نوشته های بیانیون انگیزه گرفتم که منم همچین دنیایی رو تجربه کنم و منم نوشته هام رو منتشر کنم. یه دلیل دیگه‌م هم شاید به خاطر صمیمیت تحسین برانگیز بین بیانیون بود که من برای تجربه‌ش تصمیم گرفتم وارد این فضا بشم. (مفتخرم بگم اون موقع به صمیمیت سه نفر خیلی غبطه می خوردم. و صادقانه غبطه خوردن بهتون خیلی حس خوبی داشت با اینکه ازتون خجالت میکشیدم ولی بازم مرسی.:") تلاش نکنین حدس بزنین مخاطب کیه.XDTT) 

۲. آیا وبلاگ‌نویسی چارچوب و قوانین خاصی داره؟ منظور نوشتن است. آیا باید به قواعدی پایبند بود؟نظر شخصی خودتون رو بگین؟

بله. به نظرم این ها چارچوب های و هنجارهایی هستن که خود وبلاگ نویس ها به وجود آوردن. اینکه فضای وبلاگ نویسی از خیلی از فضاهای مجازی سالم تره خیلی واضحه و به نظر من مهم ترین چارچوب وبلاگ نویسی اینه که از موقعیتت و آزادی بیانت برای منافع دور از انسانیت استفاده نکنی. 

به نظرم محتوا هم یه چارچوبی داره. بیشتر محتواهایی منظورمه که همه میدونن محتواهای ناسالمی ان. فکر میکنم وبلاگ نویس های خیلیاشون خودشون این موضوع رو رعایت میکنن. (ولی این رو هم بگم هر محتوایی که توش احساسات منفی باشه محتوای ناسالمی نیست و از نظر من میتونه منتشر بشه و خونده بشه. پس اونقدرا هم سخت نگیرین:))

ولی اینکه وبلاگ نویس دلش میخواد چی بنویسه با در نظر گرفتن این چارچوب ها کاملا اختیاریه.

۳. برای چه کسی یا چه کسانی می‌نویسید‌ ؟

بعضی از پستام رو اساسا برای آدما می نویسم که بخونن، گاهی بعد از نوشتن یه چیزی تصمیم میگیرم اینجا هم به اشتراکش بذارم و گاهی فقط می نویسم که برای خود آینده‌م بمونه.

۴. وضعیت فعلی وبلاگستان و وبلاگ‌های فارسی را چگونه می‌بینید؟

 به نظر من وضعیت وبلاگ ها تا وقتی چند نفر باشن که برای هم کامنت های سالم بذارن و وبلاگ نویس ها بتونن توی فضای وبلاگشون احساس امنیت کنن و خودشون باشن، خوبه. الان هم وضعیت بیان رو خوب میبینم.

۵. گمان می‌کنید برای کپی نشدن باید چه کار کرد؟ آیا خودتان درگیر این مساله شدید؟ چه راه‌حلی را انجام داده‌اید؟ بنظرتان کپی کردن خوب است؟

در مورد خودم فقط همون پیامی که بعد از کپی کردن نوشته هام میاد برام کافیه. برای محکم کاری بیشتر میشه یه جایی از وب به صورت صریح بیان کرد که نویسنده دوست نداره مطالبش بدون اجازه‌ش کپی بشه. اما خب نمیشه کاملا جلوش رو گرفت این بستگی به شعور طرف مقابل داره.  یه بار یکی از خواننده ها ازم پرسید میشه نوشته‌ام رو کپی کنه و منم گفتم با ذکر منبع میشه. ولی یادم نمیاد تا حالا این اتفاق برام افتاده باشه  که نوشته م رو بدون اطلاع خودم جای دیگه ای ببینم. اگر هم این اتفاق بیفته خیلی اذیت نمیشم فقط تلاش خودمو میکنم اون فرد رو توجیه کنم که آدرسمو زیرش بذاره یا اگر برای مقاصدی به جز مقصود من استفاده کرد کاری کنم پاکش کنه.

به نظرم کپی کردن فقط موقعی خوبه که اجازه ی نویسنده باشه و هدف اشتراک گذاری بیشتر اون مطلب باشه نه مقاصد دیگه.

۶. آیا شبکه‌های اجتماعی را دشمن وبلاگ‌نویسی می دانید؟ به نظرتان چه تاثیری گذاشتند ؟ خوب بوده یا بد؟

نه به نظرم وبلاگ خودش یه شبکه ی اجتماعیه و همونطور که یه نفر بین تلگرام و واتساپ انتخاب میکنه میتونه وبلاگ نویسی رو هم انتخاب کنه و از شبکه های اجتماعی دیگه هم استفاده کنه. تنها نکته در مورد وبلاگ و شبکه های اجتماعی دیگه که به نظرم قابل توجهه اینه که وبلاگ فضای سالم تری داره و آدم هایی که توش فعالیت میکنن اکثرشون به سالم بودن فضا اهمیت میدن.

(اینقدر گفتم سالم که برای کلمه ی آخر هم باید بنویسم سالم.TTXD)

۷. وبلاگ‌نوشتن چه تاثیری روی زندگی شخصی شما گذاشته؟

خیلی تاثیر خوبی گذاشته. اینجا انقدر به من حس خوب و اعتماد به نفس داد که باعث شد تلاش کنم توی زندگی شخصیم هم همچین بعدی از خودم رو بروز بدم. اینجا بهم شجاعت اینو داد بیشتر از حرف هایی باشم که دیگران درباره‌م میزنن. اینجا در مورد آدم ها، زندگی های مختلف و احساسات اینقدر چیز یاد گرفتم که نگو. 

۸. نقطه اوج وبلاگ‌نویسی تون چه زمانی بوده؟ آیا هنوز هم در نقطه اوج هستید؟ اصلا با چه خط‌کشی این را اندازه می‌گیرید و نقطه اوج را حساب

می‌کنید؟

وبلاگ نویسی برای من اهمیت زیادی داره و خیلی دوسش دارم اما فکر نمیکنم تا حالا اونقدر جدی گرفته باشمش که بخوام در مورد نقطه اوج نوشتاریم بگم. اما شاید اینجا از لحاظ شخصیتی یه نقطه اوج داشته باشم. زمانی که تصمیم گرفتم یه بار هم که شده امتحان کنم نظراتم رو ابراز کنم و سعی کنم حس خوب منتقل کنم. اون زمان حس کردم یه لول رفتم بالاتر.

۹. چقدر نظرات ، مخاطب و آمار وبلاگتون مهمه براتون؟ آیا برای آمار می‌نویسید؟

نظرات برام خیلی مهمه. چه نظرات تخصصی باشه و چه فقط حس و نظر شخصی یه نفر رو متوجه بشم. آمار هم وقتی که زیاد باشه برام هیجان انگیزه اما اونقدر بهش اهمیت نمیدم.

نه. البته قصد دارم یه زمانی وبلاگی داشته باشم که اونقدر توش محتوای مفید و کارآمد داشته باشه که آمار رو بررسی کنم و طبق اون محتوا تولید کنم ولی الان هدف اصلیم فقط نوشتن و بودن توی این فضاست. همین.

۱۰. وبلاگ‌نویسی به شما چه داد و چه گرفت؟

وبلاگ نویسی به من خیلی چیزا داد. میدونین؟ برای کسی که تنهایی بخش مهمی از زندگیشه داشتن جایی که توی تنهاییت بری اونجا و در عین اینکه تنهایی، تنها نباشی، حتی وقتی کسی باهات حرفی نمیزنه شنوای حرف های یه نفر دیگه باشی وقتی کسی نیست که بهت گوش کنه گوش شنوا داشته باشی و بدون اینکه از خودت بترسی بتونی بتونی حرف بزنی و با آدم ها معاشرت کنی. یه سری تجربه هم اینجا کسب کردم که گفتنشون طولانیه.

شاید برای وبلاگ نویسی وقت زیادی صرف کردم و یه وقتایی هم وقتم رو تلف کردم. اینجا بعضی از افکار ساده و امیدوارانه‌م رو هم از دست دادم. ولی خب من حسرت نداشتن هیچکدومونو نمیخورم. فکر میکنم بیشتر چیزام رو خودم و دنیای واقعی ازم گرفت.

۱۱. شده وبلاگ‌نویسی باهاتون بدرفتاری کنه و یا توی این فضا اذیت بشید؟

یه چند بار شد که دوستیم با یه سری ها ضعیف شد یا با کسی به اختلافی برخوردم اما فکر نمیکنم بشه به حسم بعد از این موقعیت ها بگیم "اذیت شدن" خب یه کم ناراحت یا عصبی شدم ولی انتظار داشتم اینارو تجربه کنم و به نظرم خیلی طبیعی بودن.

۱۲. مشکلاتی که سر راه وبلاگ‌نویسی هست چیه به نظرتون؟

سه تا چیز به ذهنم میرسه.

خودمون که خیلی اوقات به دلایل مختلف از نوشتن یه سری چیزا جلوگیری میکنیم در صورتی که نیاز نیست.

زمان که خیلی وقت ها نداریم یا مجبوریم برای کارهایی صرف کنیم که مهم ترن.

وبلاگ نویسی یه فضای مجازیه که دسترسی بهش همیشه آسون نیست همینطور امکاناتش ممکنه باعث بشن کار باهاش سخت باشه. (ممکنه یه جاهایی امکانات زیاد باشه و حواس پرتی به وجود بیاره و یه جاهایی کم باشه و نشه اون طور که دلخواهه فعالیت کرد.)

۱۳ . جذابیت وبلاگ‌ها و وبلاگ‌نویسی رو توی چه چیزی می‌بینید؟

اینکه خیلی با هم متفاوتن، توی هرکدومشون میتونین یه چیزی یاد بگیرین، احساسات مختلف رو تجربه کنین و تجربه هایی که برای یه نفر دیگه ست تجربه کنید. به نظرم همینکه توی فاضیی قرار بگیری که آدم ها برای اهداف مختلف کلمات رو کنار هم میچینین و منتشرش میکنن خیلی جذابه.

۱۴. دوست خوبی از دنیای وبلاگ پیدا کردین؟ چقدر باهاش صمیمی شدین؟

بله کلی.*^*

صادقانه بخوام بگم حس نمیکنم خیلی اینجا کسی با من احساس صمیمیت کنه.(حس دوستی چرا ها.) کلا خیلی مطمئن نیستم تعریفم از صمیمیت درست باشه. صمیمیت یعنی خیلی از حرفاتو که حس میکنی خیلی مهمن رو به یه نفر دیگه بگی و اون هم متقابلا اینکار رو بکنه؟ شاید یه نفر باشه که اونقدر با هم صمیمی باشیم:")

ولی اگر صمیمیت یعنی طرف مقابلت، حال خوبش و حرفاش برات مهم باشه. بله من به خیلیا همچین حسی دارم.

۱۵. آرزو و ایده‌آلتون رو از وبلاگ و وبلاگ‌نویسی تون بنویسید

کلی نوشته ی قشنگ بنویسم. در کنارش روزمرگی های جذاب بنویسم در کنار این دو نظریه ها و افکاری که هرازگاهی به ذهنم میرسن رو بتونم به خوبی شرح بدم و بنویسم.

۱۶. تا حالا به وبلاگی حسودی کردین؟ بنویسید.

یادم نمیاد... خیلی ها رو تحسین میکنم و سعی میکنم از روش وبلاگ نویسیشون الهام بگیرم.

۱۷. تا حالا از وبلاگی متنفر بودین؟ بنویسید.

نه تنفر خیلی شدیده تاحالا شده برم توی یه وبلاگی و با خودم بگم آخه چرا؟ ولی هر وقت با این سری وبلاگ ها رو به رو میشم خیلی توشون وقت نمیگذرونم.

۱۸. تا حالا وبلاگی شما را به وجد آورده؟

آره. به نظرم باید مدالِ "به وجد آور ترین وب دنیا" رو بدن به وب مائو چان. 

۱۹ . چند‌تا از وبلاگ‌هایی که خیلی دوست داشتید رو به ما معرفی کنید ( حداکثر ۸ عدد )

اول همه ی وبایی که پیوند کردم رو نگاه کنین.

بعدش چون اینجا گفته حداکثر 8 تا یه کم مشخص تر نام میبرم. (بعضی از وبلاگ نویس های مورد علاقه م مطالب خوشگلشون رو حذف کردن و نمیتونن اون تاثیری رو که من مدنظرمه روتون بذارن. برای همین لینک اونا رو نمیذارم. نامردا پستاتونو برندارین.TT)

وب مائو چان cotton cloud

وب ویلی mad girl's love song

وب زینب دنیای زینب

وب بهار spring

وب آیسان آسمان پرستاره

وب آلا soul filter

وب پرسون sweet like gummy bear

وب بلا blue sky

۲۰. یه سوال خودتون از خودتون بپرسید که فکر می‌کنید توی این لیست خالیه و پاسخ بدین

تا حالا به این فکر کردین وبتون رو حذف کنین؟ یا وبی رو حذف کردید؟ چرا؟

نه خودم تاحالا فکر نکردم اما کنجکاوم جواب بقیه رو بدونم.

۲۱. یه سوال از سوال شماره ۲۰ بقیه شرکت کنندگان پیدا کنید و پاسخ بدید. 

مگه سوالی هم پیدا میشه که من بتونم جواب بدم؟ "^"

۲۲. احساس خوشحالی در کل در دنیای وبلاگ‌ها می‌کنید؟ بیشتر توضیح بدید

بله بسیار زیاد. حس میکنم توی سوال های دیگه هم بهش اشاره کردم. آدمای قشنگ و جالب اینجا، فضای سالمش، دوستای خوب، نویسنده های خوب، محتواهای خوب، قالب های قشنگ. همه چیز خوب و قشنگه و اسباب خوشحال ما به راه.:دی

۲۳. جمله آخر

همه ی ما خاصیم.:)

۲۴. کلمه آخر

زیبا

+زیاد بودااا!

  • ۰۱/۰۶/۱۶
  • نرگسِ نوشکفته

نظرات (۱۰)

  • 𝑯𝒚𝒆𝒐𝒏 𝒓𝒊
  • سوال ۲۰، اون وقتایی که دلم می‌خواد بنویسم ولی در عین حال نمی‌خوام و به این نتیجه می‌رسم که حرفی برای گفتن ندارم، دلم می‌خواد حذفش کنم بره پی کارش ولی یکم بعد تر می‌بینم دلم نمیاد..زیادی باهاش خاطره دارم.
    در هر صورت نمیشه به کامنتای صدسال پیش مانیا فکر کنم و دست و دلم به حذف کردن بره:)

    میخوام یه سوال ۲۱ بهت بدم:>
    اگه می‌تونستی به روزای اول وبلاگ نویسی برگردی، چه چیزی رو تغییر می‌دادی یا چه اشتباهی رو تکرار نمی‌کردی؟
    پاسخ:
    مرسی جواب دادی.:") 
    آخی چه قشنگ:")

    یوهووو:") 
    خب اگر به اون موقع ها میرفتم به خودم بیشتر باور می داشتم. اونقدر در مورد نوشته هام احساس ناامنی نمیکردم و تلاش میکردم به جای اینکه با خودم فکر کنم نوشته هام قرار نیستن خوب از آب دربیان، فقط مینوشتم.:") شاید از نوشتن یه سری چیزای ضایع توی روزانه نویسی هام هم جلوداری میکردم.XD
  • ویلی ونکای تیفانی
  • من که خداوندگار حذف وبم‌. اما این وبم رو حتی اگه بخوام به دلایل بعیدی هم حذف کنم ... دلم نمیاد چون مطمئنم دیگه حوصله ندارم اون تحلیلارو بنویسم.
    پاسخ:
    هعییییی من هنوز با وب قبلیت این لاوم خانوممم.:" خوشحالم که میشنومش. وبت واقعا جاییه که ببان بهش نیاز داره.:)
    ای خدا...
    ای کاش یه کلمه‌ی مناسب برای توصیف حس سافتی که بعد دیدن اسم خودم اون وسط پیدا می‌کنم وجود داشتTT
    این حرفا واقعاً خیلی برام ارزشمنده و خیلی خوشحالم می‌کنه:""))))
    بیا بغلم اصن TT


    +تا اینجا این چالش رو چندتا وب دیگه خوندم؛ خیلی برام جالب بود که توی بعضی از سوالا، درون‌مایه‌ی جواب‌ها خیلی شبیه هم بوده... یه جورایی حس می‌کنم وبلاگ‌های درستی رو برای خوندن انتخاب کردم و این یعنی اکلیل فراوان^^
    پاسخ:
    *صدای جمعیت* مائو چان! مائو چان! مائو چان! :دییی
    ولی میتونم بفهممش.:") و کاملا لایق دریافت این حس هستی.^^
    :")))))))) خوشحالم از بابتششش:")
    *بغل گرممم*

    +اکلیل* جدی خیلی زیباست. به بیانیون مد نظر خودم و خودت افتخار میکنم.T^T
    خب من اصلا نمیتونم پست رو ویرایش کنم و نمیدونم چرا و منبع رو هم یادم رفته بزنم. وب منبع رو توی پاسخ میتونین ببینین^^
    پاسخ:
    منبع
  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝐀𝐲𝐬𝐚
  • منم سوال ۲۰ رو اینجا جواب میدم چون نمیشه پستمو آپدیت کنم.
    قبلا حذف کرده باشم که فقط یه وب الکی بود که توش هیچی نداشت، ولی برای این وبم..نمیدونم واقعا، گاهی وقتا حالم ازش بهم میخوره ولی گاهی هم واقعا دوستش دارم و حتی اگه همه پستامو پیش نویس کنم بازم دلم نمیاد حذفش کنم، چون بقیه پستامو نمیبینن ولی من دارم تو پنلم میبینمشون و یجورایی خاطرن..و خب کسی دفتر خاطراتشو آتیش نمیزنه نه؟:"))
    پاسخ:
    موافقم... کلی احساسات و خاطره.:"
    مرسی حواب دادی*^*
  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝐀𝐲𝐬𝐚
  • ولی این رو هم بگم هر محتوایی که توش احساسات منفی باشه محتوای ناسالمی نیست و از نظر من میتونه منتشر بشه و خونده بشه. پس اونقدرا هم سخت نگیرین:)

    قبول دارم و هر کسی این مدل پستا رو بذاره درک میکنم و اون جوابیم که من دادم منظورم به کسایی بود که دائم غر میزنن، یعنی وبشونو باز میکنی دائم دارم چیزناله میکنن:/ حالا برای چی؟ برای اینکه 3948493 رل‌شون باهاشون بهم زده:/// اینا واقعا اعصاب خرد کنن و من منظورم اینجور افراد بود"-"
    پاسخ:
    موافقم. میدونی من خودم هم با احساسات منفی مشکلی ندارم خودمم یه عالمه از این پستایی که حس منفی داشتن منتشر کردم با غرناله هم مشکلی ندارم حتی.(اگر 24/7 نباشه..XD) آلا خیلی خوب گفت:
    پس لطفا پستایی که مخالف ارزش های انسانی و اخلاقین رو منتشر نکن و در نظر بگیر اینجا از آدم 12 ساله تا 30 ساله زندگی میکنن

    Soul Caressor
    منم منظورم همچین چیزی بود.:")
  • چوی زینب دمدمی
  • ممنونم کالیستا^-^
    پاسخ:
    من از تو متشکرم.*^*
  • زی زی گولو بلاسم
  • سلام کالیستا
    جواب هات مثل همیشه باحال و خاص کالیستایی بود
    پاسخ:
    سلامممم زی زی بلاسم.*^* چطوری؟
    کالیستایی؟:" مرسی:")
  • زی زی گولو بلاسم
  • خوبم. ممنون :)
    تو چطوری ؟؟ چیکار ها میکنی ؟؟
    پاسخ:
    خدا رو شکررر:)
    منم خوبممم. دارم از تعطیلاتم لذت میبرمXD با اینکه کم کم باید برای مدارس آکاده بشم ولی دارم تلاش میکنم هنوز خوش بگذرونم.XD تو چطور؟
  • زی زی گولو بلاسم
  • خوبه. منم دارم تا میتونم میرم این ور اون ور تا از اخر های تابستون تا میتونم خوش بگذرونم خخخ.
    پاسخ:
    هعی دیگه داریم با تابستون خداحافظی میکنیم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Asteria

    آستریا همیشه میگه انسان ها قوی تر از چیزی‌ان که خودشون فکر می‌کنن.

    +امیدوارم ازاین وب حس خوبی بگیری.:)

    نویسندگان