در مسیر جنون

شنبه, ۱ تیر ۱۴۰۴، ۰۹:۰۶ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۶ نظر

و بعد امید بیش از حد به ناامیدی ناگهانی تبدیل می‌شه و این یعنی جنون.

دشت پارسوا - حومه سکوت

اگر همین چند ساعت پیش ازم می‌پرسیدی «این بهار چطور بود؟» برات کلی حرف داشتم اما هر چقدر بیشتر مرورشون می‌کنم متوجه یک چیز و تنها همون چیز می‌شم. بهار 1404 من به انتظار گذشت. انتظار برای کنکور اول، انتظار برای صبح بعدی که برای امتحانات نهایی بهتر درس بخونم، انتظار برای پایان امتحانات، انتظار برای رسیدن آخرین قدم که بتونم از سیستم معیوب آموزش و پرورش خارج بشم و وارد سیستم دیگه‌ای بشم که "انتظار" دارم راضیم کنه. فقط اینها نبودن. راستش اینها کوچکترین  قسمتی بود که بدون حس خاصی می‌تونم در موردشون صحبت کنم. بخش بزرگترش انتظار برای رسیدن صدای خودم بود، انتظار برای زمانی که بعد خوندن تمام اون اخبار در مورد ظلمی که در کل زندگیشون به زن‌ها می‌شه بتونم کاری بکنم، حرفی بزنم که فقط نمایانگر درماندگی و غمم نباشه، انتظار برای قدرتی که آرزومه بهش برسم، انتظار برای پیدا کردن جمعی که توش بشنوم و شنیده بشم، انتظار برای داشتن کنترل روی زندگی خودم. 

وقتی انتظارم برای به پایان رسیدن امتحانات به سر رسید، همون زمانی که امیدوار شده بودم تک تک انتظاراتم همینقدر رضایت‌بخش به سر می‌رسن از خواب پریدم و به چشم دیدم از این به بعد انتظار صبح رو می‌کشم که ببینم زنده‌ام؟ عزیزانم زنده‌ان؟ آیا هیچوقت به دانشگاه می‌رم؟ آیا هیچوقت زنان کشورم (و با این وضعیت حتی دیگر کشورها) رو از دست این کشور و "مردانش" در آسایش خواهم دید؟ اصلا من هیچوقت شانس این رو داشته‌ام که در این دنیا کسی باشم یا روزی زندگی‌ای عادی داشته باشم؟

شاید چیز جدیدی نباشه، من خیلی وقته که انتظار می‌کشم. خیلی وقته که با یادآوری انتظارات و همینطور عواقب رو به جلو قدم بر می‌دارم و اتفاقات رو می‌پذیرم، چیزی که نمی‌خوام فراموش کنم معمول نبودن بعضی از این انتظاراته. زندگی نباید این باشه و من نباید یادم بره بهارم انتظار بود.

  • ۰۴/۰۴/۰۱
  • نرگسِ نوشکفته

نظرات (۶)

  • mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • خوبی دختر...؟ 

    پاسخ:
    من خوبم. تو خوبی؟

    آیا هیچوقت زنان کشورم (و با این وضعیت حتی دیگر کشورها) رو از دست این کشور و "مردانش" در آسایش خواهم دید؟ 

    گیر انگر ایشوز یه مشت مرد گنده‌ی پیر زشت افتادیم به لوکی.

    پاسخ:
    چی بگم واقعا.:)

    نمیدونم درسته اینو میگم یا نه ولی امسال همش داشتم فکر می‌کردم انگار یک جای کار می‌لنگه؟! من بدون وقفه دارم درسم رو می‌خونم، کنکور اردیبهشت و نهایی ها بدون مشکل و با سطح بالای علمی برگزار شدن، و کنکور تیر تعویق نخورده و برعکس پارسال همه چی داره خوب پیش میره پس امسال سال ماست؟! واقعا بدون هیچ مشکلی داره تموم میشه؟! تقریبا به مشکلات توی برگزاری کنکور و نهایی ها و تصمیماتی که هر روز عوض میشن داشتم عادت می‌کردم و به همینکه امسال داره همه چی سر جای خودش برگزار میشه شک کرده بودم...  ولی صبح روز بعد امتحان شیمی فهمیدم که نه، درسته، من هنوز تو ایرانم، و هنوز اینجا هیچ چیز قابل پیش‌بینی نیست.

    پاسخ:
    دقیقا شک برانگیز بود.. من که دیگه بعد نهایی ها داشتم فراموش میکردم معمولا همه چیز روتین پیش نمیره و خوشحال بودم از این عادی بودن روند نهایی و کنکور ولی انگار دیگه این تبدیل به یه حقیقت شده که حتما یه اتفاقی میفته و باید یه مشکلی باشه... 
    این "هنوز تو ایرانم" خیلی حرف توی خودش داره.

    به چشم دیدم از این به بعد انتظار صبح رو می‌کشم که ببینم زنده‌ام؟ عزیزانم زنده‌ان؟ آیا هیچوقت به دانشگاه می‌رم؟ آیا هیچوقت زنان کشورم (و با این وضعیت حتی دیگر کشورها) رو از دست این کشور و "مردانش" در آسایش خواهم دید؟ اصلا من هیچوقت شانس این رو داشته‌ام که در این دنیا کسی باشم یا روزی زندگی‌ای عادی داشته باشم؟

     واقعا بعد از این خوندن اصن نمیدونستم چی بگم، جز این که حق گفتی.

    زندگی عادیمون شده آرزوی ما. 

    پاسخ:
    :)) دلم میگیره وقتی به این فکر میکنم یعنی چند تا نسل دیگه باید شاهد این وضعیت باشن

    :))

    پاسخ:
    :)

    سلام

    امیدوارم تونسته باشی از این سیستم معیوب خارج بشی.

    حالت خوبه عزیزم؟

    پاسخ:
    سلاممم چقدر تعجب کردم که به یادم بودید. مرسی دیدن پیامتون خوشحالم کرد. بله خدا رو شکر خوبم و اتفاقات تا اینجا راضی‌کننده پیش رفتن.:) بریم برای ادامه.:دی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Asteria

    آستریا همیشه میگه انسان ها قوی تر از چیزی‌ان که خودشون فکر می‌کنن.

    +امیدوارم ازاین وب حس خوبی بگیری.:)

    نویسندگان