شاید احساسات

دوشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۷:۳۳ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۵ نظر
شاید احساسات

بسم الله الحکیم

داشتم فکر می کردم اگر احساسات من و اون رو بسنجیم من بیشتر دوسش دارم اما می دونین بعدش به این نتیجه رسیدم که احساسات تنها چیز هایی هستن که حتی اگر قابل اندازه گیری بودند هم با زیاد و کم شدنشون ارزششون تغییر نمی کرد. چون اونا... احساساتن! اونها نخی هستن که ما رو به آدمای مختلف وصل میکنن و باعث میشن بهشون نیاز داشته باشیم. وابستگی ها همشون ارزشمندن چون اگر مراقبشون نباشیم به همه صدمه میزنن. اگر بخوایم برای احساسات ارزش بذاریم به آسیب دیدن یه نفر اولویت دادیم.

فکر کردم ما هیچوقت از احساسات سر در نمیاریم. ممکنه مشخص بشه احساس یه نفر کمتر از احساسات طرف مقابلشه اما کسی چمیدونه شاید احساسات اون طرف فقط توی بدنش کم باشه اما تاثیرش روی زندگیش صدبرابر باشه. حتی شاید اینکه بعضیا احساسات رو با شدت کمتری تجربه میکنن به خاطر این باشه که سلامت جسمانیشون لطمه نخوره. اگر هاناهاکی واقعی باشه چی؟ شاید هاناهاکی وقتی به وجود میاد که شدت اون عشق یک طرفه خیلی بیشتر از تاب و توان جسم اون فرد باشه. شاید یهو یه چیزی توی دنیا اشتباه رخ بده و یه نفر آدمیو ببینه که احساساتش یهو بیش از حد شدت بگیرن و سکته کنه. کسی چه میدونه؟

+ اون کس جدیدی نیست. فقط گفتم اون چون ممکنه بعضیا بشناسنش یا بعدا خودش اینجا رو ببینه و نمیخوام قضاوت بشه.

  • ۰۱/۰۲/۱۹
  • نرگسِ نوشکفته

نظرات (۵)

وب هم نداره اینجا
(جوری که همش میترسم یه فکری بکنین..XD)
دچار خوددرگیری مزمن شدی😂🙌
اوکیه داداش تیک ایت ایزی:"))

ولی واقعا همینه
مهم نیست کی بیشتر اون یکی رو دوست داره و شدت ش چقدره چون کیفیت احساس مهمه نه کمیت اون.
پاسخ:
اوا سلااااام اسمت عوض شده. (و خیلی قشنگ شده قبلا خیلی خجالت میکشیدم صدات کنم...XD) چه معنی پرمفهومی داره.
نمیتونم این افکارو از مغزم دور نگه دارم. مخصوصا زمانی که نسبت به قضاوت کردن خیلی وسواسی و حساس میشم.
TT i'll try my best

دقیقا
زیبا نوشتی:")
پاسخ:
:"">
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • عمیق بود ... پیوند.
    پاسخ:
    وایی مرسیی.:")
    سلام
    راستش مطمئن نیستم درست متوجه منظورت شده باشم. دلیل اصلی که دارم کامنت میزارم اینه که توی پست «یه چیزی» در مورد انگیزه سوال کرده بودی و ارجاع داده بودی به این پستت. در نتیجه چون حرفهام و حرفهات توی این دوتا پست به هم ربط داشتن کل حرفهام رو اینجا میزنم.

    اول باید با خودت معلوم کنی که اصلا به چی میخوای ادامه بدی؟ دنبال انگیزه برای چه کاری هستی؟ زندگی، درس، نویسندگی، نقاشی، یادگیری زبان؟
    بیا فرض کنیم که عمومی ترین و مبهم ترین گزینه یعنی «زندگی» مد نظرت بوده.

    به شخصه بزرگترین چیزی که برای زنده موندن بهم انگیزه میده اینه که بتونم به خودم ثابت کنم با ورقهایی که داشتم به دستاوردهایی رسیدم که خیلی ها با ورقهای بهتر بهش نرسیدن (البته اهداف دقیق تری هم دارم اما کلیاتش همینه).
    یعنی میخوام به نقطه ای برسم که به قول یاس بگم «با یه دونه صفر، کاری کردم که خیلی ها با صدتا صد نکردن»

    حالا باید ببینی چه چیزی توی زندگی به تو انگیزه میده. ثروت زیاد؟ زندگی آرام و بی دغدغه؟ شهرت؟
    یعنی یه جورایی منظورم اینه که اول باید ببینی چی میخوای از زندگی که بعدش براش انگیزه داشته باشی.
    شاید یکی ته خوشحالیش این باشه که زندگی 10 نفر توی مناطق محروم رو تسهیل کنه و همون «خدا پدرتو بیامرزه» براش انتهای خوشبختی و موفقیت باشه. یکی هم هست که فکر میکنه اگه به اندازه دنیا جهانبخت معروف بشه دیگه چیزی از زندگی نمیخواد.

    یا از طرف دیگه شاید منظورت این بوده که برای یه کار خاص مثل کتاب خوندن یا درس خوندن انگیزه نداری. خب شاید مشکل اینه که کتابهای مناسبی انتخاب نکردی. شاید رشته ات مناسبت نیست (البته فکر کنم کلاس نهم باشی و هنوز انتخاب رشته نکردی). اگه به یه چیزی نیاز داشته باشی یا علاقه زیادی داشته باشی، انگیزه هم خودش میاد.
    مثلا من نیاز دارم که ریاضی 2 دانشگاه رو پاس کنم. پس فارغ از انگیزه به هرحال باید ریاضی بخونم و کلی تمرین حل کنم.
    کسی که هفته بعد باید چک پاس کنه نمیتونه کار نکنه. با یا بدون بدون انگیزه و اراده پا میشه میره سر کار.
    کسی که از بچگی عاشق نواختن موسیقی بوده نمیگه انگیزه ای برای موسیقی ندارم. اصلا بدون اینکه فکر کنه به سمت موسیقی یا کارش کشیده میشه.

    نقل قول از محمدرضا شعبانعلی:
    «بارها دیده‌ام که می‌گویند: من برای کتاب خواندن انگیزه ندارم. چه کار کنم؟
    من همیشه یک جواب مشخص دارم: کتاب نخوان.
    اگر کتاب خواندن واقعاً نیاز تو باشد، نمی‌توانی انگیزه نداشته باشی.
    چنانکه مثلاً برای رابطه با جنس مخالف، بی انگیزه نیستی و حاضری دست به هزار تلاش ناموفق هم بزنی! یا برای مهاجرت، چنان این در و آن در می‌زنی که نگرانیم با بَلَم و از طریق آب و رودخانه، راهی سرزمین موعود شوی!
    مسئله‌ی تلخ و دردناکی است. اما تا حد زیادی واقعیت دارد: اگر انگیزه‌ی کاری را نداریم، برای افزایش انگیزه تلاش نکنیم. آن کار، کار ما نیست. آن هدف، هدف ما نیست.»

    من اگه به گذشته بر میگشتم اصلا فکر رو درگیر این مسائل سخت نمیکردم. بیشتر نوجوانیم رو به فکر کردن به آینده گذروندم و از «حال» غافل شدم (در نهایت از اون زمان استفاده کافی نکردم و اون همه فکر کردن به آینده و چیزهای جدی تاثیر خاصی هم روی زندگیم نداشت). فعلا از زندگی لذت ببر. معاشرت کن. سبد مهارتهات رو پر کن. سوالهای سخت رو بزار برای 18 سالگی به بعد.

    --------------

    اصطلاح هاناهاکی رو تا حالا نشنیده بودم. ممنون بابت معرفیش. جالبه که توی یه فیلمی دیده بودمش. الان که فکر میکنم چیزی که دیدم دقیقا به توصیفات هاناهاکی میخوره. اسم فیلمه The Fountain بود. البته توصیه نمیکنم که ببینی. فیلم فوق العاده ای نبود.

    امیدوارم گرفتار عشق یک طرفه نشده باشی (از نوع رمانتیکش). چیز خیلی سخت و دردناکیه. منم به یکی علاقه مند بودم. بهش نگفتم. رفت و ارتباطمون هم قطع شد. بعد 5 سال پیداش کردم ولی دیگه خیلی دیر شده بود.
    کلا نگفتن، نکردن، نخوردن، نپوشیدن و تمام انجام ندادنهای دیگه درد و حسرتشون از انجام داده ها بیشتره.
    خبر خوب اینه که هیچوقت از ابراز احساسات ضرر نمیکنی. فارغ از جواب طرف مقابل، بعد از ابراز کردن رها میشی. و احتمالا از هاناهاکی هم در امان میمونی. :)

    نمیدونم حرفهام چقدر برات مفید یا واضح بود، یکم عجله ای نوشتم. و ببخشید که طولانی نوشتم. وقت ویرایش و بازنویسی نبود. اگه جاییش رو بد نوشتم بگو که یه جور دیگه بگم.
    پاسخ:
    سلام خسته نباشید
    میخواستم کامنتتون رو با حوصله بخونم و جواب بدم بابت دیر شدن جواب عذر میخوام.
    دقیقا من وقتی آهنگ بارکدو شنیدم اون جمله ای که بیشتر از همه به دلم نشست همین تیک بود با خودم گفتم یعنی به زبون آوردن این جمله از ته دل چقدر افتخار داره؟ و چقدر دلم میخواد یه روز بگمش.
    فکر کنم یه جورایی همون انگیزه برای زندگی بود... در واقع انگیزه ام برای تلاش کم شده بود. تلاش برای بهتر زندگی کردن. میدونید راستش خودم فکر میکردم انرژیم خیلی کم شده و اون کمبود انرژی بر انگیزه ام غلبه کرده 
    نقل قول خیلی خوبی بود ممنون.
    درسته ممنونم واقعا.:)

    ---

    افسانه ی جالب و دردناکیه.:"
    نه تا حالا تجربه ش نکرده ام ولی اگر تجربه ش کردم حتما استفاده میکنم از صحبتاتون مرسی که هر چند شخصی بود گفتید. 


    واقعا خیلی مفید بودن و کمکم کردن. کلش عالی خیلی مفید بود ولی اون قسمتی که گفتین سبد مهارت هات رو پر کن حالمو خیلی خوب کرد. باز هم ممنون.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Asteria

    آستریا همیشه میگه انسان ها قوی تر از چیزی‌ان که خودشون فکر می‌کنن.

    +امیدوارم ازاین وب حس خوبی بگیری.:)

    نویسندگان