معلق میان عدم قطعیت ها

چهارشنبه, ۲۴ اسفند ۱۴۰۱، ۱۱:۱۳ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۴ نظر

اسنپ دراگون عزیزم، سلام. 

امروز برایم اتفاقات قشنگی پیش آمد اما من در یک حباب ضخیم بودم که مدام در آن به خواب می‌رفتم و این باعث شد فکر کنم واقعا دارم با خودم چه می‌کنم؟ زندگیم به یقین بهتر از قبل شده؛ این مرا خوشحال می‌کند. حداقل الان اجتماعی‌تر شده‌ام، می‌توانم با آدم‌ها حرف بزنم و یاد گرفته‌ام چطور از "در جمع بودن" لذت ببرم. با این حال چیزی در اعماق وجودم منتظر است تا بیدار شود و من از متصل شدن به او و بیدار کردنش ناتوانم. ناخودآگاهم و حتی خودآگاهم از وجود او و ضروری بودن وجودش آگاهند اما چگونه او را بیدار کنم و تبدیل به بخشی از خود بکنم؟ باید چه کاری کنم تا تغییری بزرگ ایجاد شود و آن حسِ قدرتمندِ نیاز (نیاز به تلاش برای آینده) بیدار شود؟ 

باور دارم انسان‌ها از توانایی‌های بی‌شماری برخوردارند. توانایی‌هایی که نیاز دارند شناخته شوند آن‌وقت طوری شکوفا می‌شوند و صاحبشان را توانا می‌کنند که هیچ حسرتی(حسرت بیهوده بودن، حسرت زندگی نکردن) بر کسی نمی‌ماند. حال من مانده‌ام و توانایی‌های شناخته شده و ناشناخته‌ام که یک روز در میان، به آنها می‌پردازم و زمان کافی برای به بالاترین حد رساندن هیچ کدامشان نمی‌گذارم. همین نوشتن. چرا این‌قدر در نوشتن متن‌های جدید و جدی شک دارم؟ انگار در هر مسیری نیاز به مشوقی دانا و آگاه دارم تا راه را نشانم دهد اما خودم هم از نیازم به مشوق خسته شده‌ام. می‌خواهم در مسیر یاد بگیرم، آزمون و خطا کنم، شکست بخورم و موفق شوم و در نهایت بتوانم بگویم زندگی کردم! راستش را بخواهی نمی‌دانم چگونه درست تقسیم زمان کنم. چگونه به برنامه‌ای زمان‌بندی شده پایبند باشم و بعد از چند روز از خط قرمز برنامه خارج نشوم؟ خودم فکر می‌کنم باید همان حس نیازی را که گفتم بیدار کنم اما کسی چه می‌داند شاید هم مشکلی دارم که نمی‌توانم. شاید کاری هست که نمی‌کنم حرف‌هایی هست که نمی‌زنم. شاید تمام ابعاد زندگیم به هم مرتبطند و من باید کیفیت همه را با هم بالا ببرم که از توانم خارج است. شاید هم خارج نیست. نمی‌دانم. نمی‌دانم. باید میان این همه شاید و نمی‌دانم و عدم قطعیت چیزی ثابت و قطعی پیدا کنم تا دیوانه نشوم، به جلو حرکت کنم و -خیلی خوش‌بینانه- بتوانم زندگی کنم.

  • ۰۱/۱۲/۲۴
  • نرگسِ نوشکفته

نظرات (۴)

  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • هرکاری میکنم نمیتونم موفقیت در روابط اجتماعی و اجتماعی بودن رو مثبت ببینم. 

    پاسخ:
    حیحی جالبه. راستش منم چند سال پیش نمی‌تونستم ببینم. شایدم می دیدم ولی به نظرم زمان گیر و بی اهمیت بود. ولی در کل یه زمانی فهمیدم شخصیت من به جمع نیاز داره. ارتباط با آدما خوشحالم میکنه و اگر نداشته باشمش بعد یه مدت حس پوچی می‌کنم (توی کرونا یه مدت تجربه‌ش کردم) و فهمیدنش با اینکه خیلی عذابم داد (چون خیلی توش بد بودم و از اینکه نمیتونستم کاری کنم عذاب میکشیدم) ولی برام قشنگ بود. برای من باحاله بقیه باهات حرف بزنن و باهاشون حرف بزنی و بدون هیچ انتظاری با هم وقت بگذرونین و حال کنین. (هرچند این یه بخش از اجتماعی بودنه که من تا اینجاش پیش رفتم.)
  • مون چایلد (هیرای)
  • باید بگم که توی روابط اجتماعی دقیقا دارم برعکس تو عمل میکنم، هر روز گوشه گیر تر میشم و سخت تر اعتماد میکنم و ارتباط برقرار میکنم...

    مامانم میگه باید با جماعت همرنگ شم... ولی طرز فکر من واقعاااا با همسن های خودم فرق داره! واقعا دوست ندارم بشینم درمورد چهار تا چیز سطحی با اونا صحبت کنمㅠㅠ

    مثلا حس میکنم با شما ها راحت تر هم صحبت میشم تا اوناㅠㅠ

    پاسخ:
    :" 
    کسی نیست که به یه بهونه ای مکالمه‌ای که خودت دوست داری (و به نظرت اون در موردش اطلاعات داره) رو باهاش شروع کنی؟
    ولی می‌فهمم...شاید قیمت اجتماعی‌تر بودن منم این باشه که یه سری از مکالمه‌هام ارزش مفهومی ندارن ولی به خاطر اونا می‌تونم توی یه سری مکالمه‌های دیگه شرکت کنم که خیلی مفید و غیرسطحین. فکر می‌کنم بعضی از اون مکالمه‌های سطحی می‌تونن باعث بشن یه سری مکالمات دیگه داشته باشی که باب میلته.
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • این که من احساسش نمیکنم بده یا جزوی از طبیعتمه؟ :[

    پاسخ:
    فکر کنم طبیعی باشه.:دی
  • Bella ʾ ִֶָ𖥔 ݁
  • چقدر تجربیات خوبی بدست آوردی:') اینکه جدا از بودن توی جمع، ازش لذت می‌بری قابل تحسینه.

    منم دارم سعیمو میکنم ولی نگرانم توی راه اجتماعی تر شدن چیزای خاص خودمو یادم بره و کلا همرنگ جماعت شم.

     

    @میتسوری

    میدونی بنظر من نیاز نیست آدم از غارش کلا بیاد بیرون همین که بدون بیرون غار چیکار کنه حله:[

    پاسخ:
    :">>> شغیانیسئس مرسی:"> خوشحالم کرد.:">
    کاملا می‌فهمم و به نظرم تا حدی هم اتفاق میفته اما نه به صورت کامل فقط طبق اون جمع شخصیت خاصت یه سری تغییرات توش رخ میده و متفاوت از قبل میشه اما هنوز خاصه. 


    میتسوری

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Asteria

    آستریا همیشه میگه انسان ها قوی تر از چیزی‌ان که خودشون فکر می‌کنن.

    +امیدوارم ازاین وب حس خوبی بگیری.:)

    نویسندگان