من مسئول زندگیمم.

پنجشنبه, ۱۰ فروردين ۱۴۰۲، ۰۱:۵۷ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۳۴ نظر

~به نام خدا~

هر آدمی روش مخصوص خودش رو برای زندگی کردن داره. اینکه چطوری تلاش کنه، چطور به کارهاش برسه، چطور احساساتش رو کنترل کنه، چطور حرف بزنه و فکر کنه و... با این حال من حس می‌کنم کاملا گم شدم. نه فقط برای پیدا کردن مسیرم و روشم، برای زندگی کردن. اگر خودم باشم خیلی چیزا مختل میشه و این باعث میشه بترسم و سردرگم بشم. اگر خودم باشم فقط از قدرتی که اینترنت بهم میده استفاده می‌کنم. شاید برای بقیه مسخره به نظر بیاد ولی من واقعا توی اینترنت غرق میشم و این می‌ترسونتم. یعنی این من واقعیه؟ کسی که نمی‌تونه خودش رو کنترل کنه؟ کسی که نمی‌دونه چی می‌خواد؟ کسی که حتی وقتی قدم اول رو بر می‌داره بازم نمی‌تونه کار رو تموم کنه؟ می‌ترسم جوابم به این سوالا آره باشه. از طرفی می‌پرسم این من واقعیه؟ یا فقط یه دید اشتباهه که از خودم دارم؟ اگر این منم پس چرا نمره‌های خوبی دارم؟ اگر این منم پس چرا خیلی چیزا درست پیش میره؟ خودم هم گم شدم. گیج شدم. نه، من همیشه آدمی نیستم که نمی‌تونه خودش رو کنترل کنه اما توی موقعیت‌های حساس زیادی کنترل زندگیم و خودم رو از دست می‌دم. این چیزیه که شاید بیشتر از یک ساله دارم به درست کردنش فکر می‌کنم و هربار به خودم میام و می‌بینم هنوزم همون آدمم. می‌خوام تغییر کنم اما ناامیدم. "دوسال نتونستی بابا. چی کار ممکنه بتونی بکنی؟" ولی صدای خودم و باورام رو می‌شنوم که میگن این ناامیدی همش بهونه‌ست. مگه میشه آدم نتونه خودش رو تغییر بده؟ هرچیزی هم ناممکن باشه، هر چیزی هم که از کنترل من خارج باشه، تغییر دادن خودم قطعا ممکنه. قطعا می‌تونم فقط با اینترنت محتوای مفید رو مطالعه کنم، پیامی که باید رو بدم، پیامی رو دریافت کنم و جز این دیگه کاری با اینترنت نداشته باشم. فقط برای استراحت چند روز در ماه کارای دیگه هم بکنم. یعنی میشه؟ آره، قبلا هم که بهش جواب دادم، باید بشه. می‌دونی فقط می‌خوام از زمانم درست استفاده کنم. می‌خوام همه‌ی کارهای مهم و ضروری روزانه‌م رو انجام بدم و از هیچی عقب نمونم. نمی‌خوام از زندگیم عقب بیفتم. خسته شدم از اینکه useless و بی‌کار بودم. بخوام روراست باشم فکر تغییر می‌ترسونتم. همش یه سری فکر و ایده از سرم رد میشن که خوب می‌دونم فقط برای اینن که تغییر رو دور بزنن. "آسون بگیر بابا." "حالا نمی‌خواد اونقدر هم محدودیت ایجاد کنی فقط یه کم" ولی من یه چیز جدید یاد گرفتم. الان دیگه می‌دونم ترک موقعیت یا دقیق‌تر بگم، بستن تمام راه‌هایی که به اینترنت دسترسی دارن، موثرترین راهه. احتمالا واسه همینه که میگن دوستای مجازی نداشته باشین. چون یه فکر به فکرام اضافه شده. "پس دوستام چی؟ اونا که جزو قسمت غیرقابل کنترل نیستن. اونا دوستامن!" آره اونا دوستامن ولی تعامل با اونا باعث میشه دوباره بخوام کارهایی رو انجام بدم که زندگیم رو از کنترلم خارج می‌کنن. تازه می‌دونی چی؟ بودن توی اینترنت به این معنی نیست که داشتم با دوستای مجازیم حرف می‌زدم! توی این مدت واقعا چقدر با دوستای مجازیم بودم؟ یه جورایی این موضوعِ زیاد با اینترنت و گوشی کار کردن باعث شده حتی با دوستای مجازیم هم کمتر وقت بگذرونم! اینکه کمتر می‌نویسم هم به خاطر اینترنته. اینکه کمتر می‌خونم. حالا می‌فهمم چرا هی تلاش کردم تغییر کنم و نتونستم. چون هر بار به افکاری که سعی می‌کردن از تغییر فرار کنن آگاهانه گوش کردم، بهونه آوردم، اینترنت رو روشن کردم و غرق شدم. این دفعه اما، تمومه. آروم آروم خودم رو محدود و محدودتر می‌کنم و کنترل رو به دست می‌گیرم. بعد دوباره محدودیت‌ها رو آروم کم می‌کنم. شاید این‌ دفعه بشه. این دفعه دارم آگاه‌تر و مصمم‌تر قدم بر می‌دارم. این دفعه می‌خوام همه‌ی افکار دورزننده رو دور بزنم. همه رو از یه گوش بشنوم و از اون یکی گوش در کنم.

اهدافم برای سال جدید  گفتنی نیستن فقط امیدوارم توی 1402 یادم نره فکر کنم و تا اخر سال پیشرفت کرده باشم نه پسرفت.

+ فکر کنم این روی نوشتن برای من واقعی‌ترین و پراستفاده‌ترین چهره‌ش بوده. کلماتی که به فکر کردنت، تصمیم گرفتنت و مصمم کردنت سرعت می‌بخشن. 

++ من مطمئن نیستم اما بعد از یه تحقیقی که در مورد اعتیادهای رفتاری داشتم نمی‌تونستم این فکر رو از سرم بیرون کنم که "موژان تو به اینترنت اعتیاد داری و حتی علم هم این نظریه رو ساپورت می‌کنه." پس شاید به این امید که ترک کنم؟ :>>

+++ قالب هم اونطوری که می‌خواستم نشد. می‌خواستم پر از رنگ باشه اما شلوغ شد. با این‌حال بازم خوشگل و دوست داشتنیه...:دی

این عکس هم توی پست چند روز پیش گذاشته بودم ولی برش داشتم و جز دو یا سه نفر کسی ندید. پس این شما و این عکسی که با روح و روانم بازی می‌کنه(تازه اگر بدونید کجای کتاب مطرح می‌شه بیشترم با روح وروانتون بازی می‌کنه.TT):

  • ۰۲/۰۱/۱۰
  • نرگسِ نوشکفته

نظرات (۳۴)

اگه بگم منم مثل تو هم چی میگی؟

پاسخ:
با کمال پررویی خوشحال میشم... که فقط من نیستم چون تمام مدت هی با خودم فکر می‌کردم توی این مورد دیگه تنهایی. امکان نداره کسی مثل تو باشه.

راستش،خودمم وقتی این رو خوندم حالم بهتر شد. چون به قول خودت″حتی علم هم ثابت میکنه که من به اینترنت معتادم.″

و خب،من فکر میکردم فقط خودمم که انقدر وضعم وحشتناکه. اما حالا یه نفر رو هم پیدا کردم که شبیه منه.:′)

پاسخ:
بیا با هم خوشحالی کنیم.TT 
تازه اگر کسایی مثل ما زیاد باشه.. دیگه اینقدر مسیر سختی به نظر نمیاد.:*

مثلا خیلی اوقات میبینم که یه عده اصلا سرشون تو گوشی نیست و به اینترنت احتیاجی ندارن. خیلی راحت زندگی میکنن و شادن.

اما من واقعا الان تبدیل به یک معتاد اینترنت شدم. اصلا نمیتونم ازش بیام بیرون‌.

دیروز نزدیک صد بار پنلم رو آپدیت میکردم تا ستاره ای روشن شه یا پاسخ جدیدی بیاد

پاسخ:
دقیقاااا من از یه نفر شنیدم بچه‌هایی که توی هنرستان تربیت بدنی‌ان تقریبا از گوشی استفاده نمی‌کنن. کلا لایف‌ استایلشون خیلی سالمه و حسودیم شدددد.TT
واییی کاملااا درک می‌کنم دیروز ۱۲ تا اپیزود انیمه دیدم ، یه فیلم دیدم، توی بیان چرخ زدم و...

بارها خواستم تلاش کنم اما خب زیاد فایده نداشته.

درواقع میدونی کالیستا،۷۵ درصد دلیل معتاد بودن من به اینترنت بیان و افراد توشن. من واقعا بزرگ ترین دلیل معتاد بودنم بیانه. این که ستاره ی جدید ببینم،پاسخ های جدید رو زود ببینم و..

و خب درواقع خیلی اوقات پنلم رو باز کردم و هیچ خبری نبود،و من فقط داشتم اینترنت حروم میکردم

پاسخ:
این اعتیاد به بیان رو من همین چندماه پیش تجربه کردم. و چون توی مدارس هم بودیم خودم رو محبور کردم یه مدت نیام. البته بازم میومدم ولی چون گفته بودم نمیام دیگه کامنت نمی‌دادم و پست نمی‌گذاشتم. (من بیشتر به دیدن نظر جدید معتاد شده بودم.) ولی بعد از اون مدت خیلی بهتر شد وضعم فکر کنم اینکه هی منتظر بودم خیلی اذیتم می‌کرد و خودم متوجه نبودم. وقتی دیگه برام مهم نبود دیدم آروم‌تر شدم.

آره،دیگه اونقدرا هم سخت نیست. اینکه بفهمی چند نفر مثل توئن و بعضیاشون حتی موفق هم شدن تو رو امیدوار میکنه=)

پاسخ:
دقیقااااا.:*)

نمیدونم چرا،اما احساس میکنم یه زمانی که وحشتناک معتاد اینترنت بودم خوشحالی رو توی نت میدیدم. اما الان فهمیدم اصلا توش احساس خوشحالی نمیکنم و بدتر داره نابودم میکنه. اما خب،بازم توشم...

و آرزومه؛یه روز از افرادی بشم که بدون اینترنت زندگی میکنن. شادن و خوشحال.

من ۱ قسمت اتک دیدم،پارت ۳ اتک هم دیدم. با تو و ویولت حرف زدم. به میتسوری کامنت دادم. به هیون ری هم همینطور و تا میتونستم تو بیان چرخیدم..

پاسخ:
وای به شدت داری حق میگی و حرفاتو با پوست و استخوان می‌فهمم.TT
من با اینکه اون همه فیلم و سریال دیدم بیشتر اعتیادم حول یوتیوب می‌چرخه. اه لعنت به یوتیوب.TT

(من بیشتر به دیدن نظر جدید معتاد شده بودم.)

 

برگرفته شده از asteria-s-stars.blog.ir

 

برای من خیلی نظر جدید نمیاد،مگه اینکه پست بزارم

پاسخ:
آره دقیقا. وقتی دیگه پست نمی‌گذاشتم می‌دونستم قرار نیست نظری بیاد برای همین تا به ذهنم میومد که ممکنه نظر جدید داشته باشم پس برم بیان رو چک کنم، به خودم می‌گفتم اونجا که خبری نیست تو هم که پستی نذاشتی.

منم برای همین وبم رو بستم،اما باز هم میام و مثل معتادا تو پنلم هستم..:(

اما فکر کنم وضعم یکم بهتر شده،اما هنوزم معتادم

پاسخ:
اینکه بهتر شده خیلی خوبه نشون میده می‌تونی کنترلش کنی. مطمئنم می‌تونی زمان اومدن توی بیان رو تا مقداری که می‌خوای کم کنی.

تورو نمیدونم کالیستا،اما من از یه جایی به بعد فهمیدم که ″نظر جدید″ وقتی پست نذاشتی داشتن برای آدمایی مثل من معنا نداره. من از اون آدمای خوش شانس نیستم که همه میخوان باهاش دوست باشن،پنلش رو بترکونن و بهش اهمیت بدن. من فقط خودمم

موقعی که پست بزارم نظر میگیرم،موقعی که ستارم بیاد پایین؛فراموش میشم.

پاسخ:
منم همین‌جوریم. مگه اینکه مثلا یه اتفاق خاصی افتاده باشه یک یا دو نفر بیان خصوصیم. منم خیلی درگیر این بودم که چرا محبوب نیستم، کاش محبوب بودم و... ولی بعد از یه مدتی دیدم من خودم هم اونقدرا تلاش نمی‌کنم که به بقیه آدما نزدیک بشم. اصلا شخصیتم طوری نیست که بتونه راحت به آدما طوری نزدیک بشه که اون حس صمیمیت قوی بینشون ایجاد بشه. خیلی از بچه‌های بیان رو دوست دارم و دلم می‌خواد بهشون نزدیک‌تر بشم اما اگر من برای نزدیک شدن به اونا زمان نمیذارم می‌دونم اونا هم این کارو نمی‌کنن. و میدونی به نظرم فراموش نمیشیم. آره خب اینطوری نیست که ۲۴/۷ تو فکر کسی باشیم ولی در کل کسی نیست که بتونه و بخواد برای همه انرژی و وقت بذاره و بهشون کامنت بده و عشقش رو به همه بده. همون‌طور که من نه می‌تونم و نه میخوام این میزان انرژی و وقت رو برای همه بذارم.
+امیدوارم منظورت رو درست متوجه شده باشم.:*
  • Bella ʾ ִֶָ𖥔 ݁
  • منم همینطورم. یجورایی بیخیال کیپاپ شده بودم فکر کردم این خوبه ولی درواقع جاهای دیگه داشتم وقت تلف میکردمTT

    ولی خب ترک اعتیاد از هر نوع(xD) باید آروم پیش بره و یهویی انجام دادنش غیرممکنه. تازه همین که متوجه‌ش شدی خودش خبر خوبیه

    +علم جدیدا برام ترسناک شده خصوصا وقتی بعد اون همه انکار بهم ثابت شد اضطراب اجتماعی دارم"-"

    پاسخ:
    وای دقیقاااا. اصلا من زمانی که توس دنیای کیپاپ بودم وضعم خراب بود. وقتی ازش دور شدم بهتر شدم ولی بعدش دوباره با چیزای دیگه جاش گرفته شد و همون زمان رو صرف اینترنت می‌کردم.
    آره آره دقیقا. واسه همین الان اینجام و کلا رابطه‌م رو با اینترنت قطع نکردم. به حاش تونستم چند تا تست هدسه بزنم امروز و یه سری کارهای ضروریم رو انجام بدم.
    + صیم. اصلا ناراحتم و ترسیده‌م که روش درست استفاده از خیلی تکنولوژی‌ها رو بلد نیستم و دارم به زندگیم آسیب می‌زنم.TT به قول خودت همین‌که متوجهش شدی خبر خوبیه.:)

    راستی،حالت چطوره؟:دی

    پاسخ:
    مرسییی جدا از این نکرانیم برای عقب موندن خوبم.
    تو چطوری؟
  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝐀𝐲𝐬𝐚
  • منم یجورایی این مشکلو دارم و بدتر از اون اینه که من فقط تو ذهنم برای حل کردنش برنامه می‌چینم ولی اصلا بهش عمل نمی‌کنمxD TT تقریبا تو همه کارام اینطوریم، اگه بخوام می‌تونم بهترین برنامه ها رو برای خودم درست کنم ولی مشکل اینه که اصلا بهش عمل نمی‌کنم:"

    پاسخ:
    فکر کنم کوماندویی‌ترین حرکتی که من زدم این بود که یه پست نوشتم و منتشرش کردم.xD 
    می‌فهمم. منم این مشکل رو دارم. وای چقدر مشکل دارمم.
  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝐀𝐲𝐬𝐚
  • قالبتم خیلی دوست دارم:")

    پاسخ:
    مرسیییی منم تو رو دوست دارم.:دی :*)

    وای،آنه شرلی داره پخش میشه!قسمتی که خاکسپاریِ متیو عه.

    بشینم ببینم ناراحت شم یا درس بخونم؟

    پاسخ:
    نبین ناراحت نشوو.TT *با تاخیر
    حالا دیدی یا نه؟xDTT

    منم همینطور دوست خوبم:) منم همینطور... 

    پاسخ:
    هعییی

    خب،میفهمم. اما من یه فرقی داشتم،یجورایی من برای نزدیک شدن به آدما خیلی تلاش میکردم و اونا خیلی اهمیت نمیدادن. یه مدت زیاد اذیتم میکرد و به خاطرش کلی غصه میخوردم.

    اما بعد یه مدت،دیگه واقعا اونقدرا برام اهمیت نداشت. یجوری متوجه شدم که نمیشه به آدما نزدیک بشم و به علاوه،من افراد دیگه ای رو دارم. افرادی که شاید همیشه به فکرشون نباشم،خیلی پیششون نیام و اینا؛ اما به هرحال با تموم وجودم دوستشون داشته باشم.

    و خب بعدا فهمیدم که آدمی که دلم میخواست بهش نزدیک بشم و به اصطلاح باهاش صمیمی بشم واقعا اون فردی که باید نبوده. یعنی آدم خوبی بود و شاد بود،اما اونطور که من میخواستم نبود.

    و همونطور که گفتم؛الان افراد زیادی رو دارم که ممکنه همیشه به فکرشون نباشم و نتونم بهشون زیاد سر بزنم،اما همون افراد رو با تموم وجودم دوست دارم.

    و حالا؛تلاشی برای نزدیک تر شدن بهشون نمیکنم. یه جورایی؛میخوام دوست بمونیم و تبدیل به دوستای صمیمی نشیم،همین که کنارشون احساس شادی و آرامش دارم برام کافیه. شاید بهشون نزدیک نباشم،اما از عزیز ترین هام هستن:″)

    و الان؛احساس خوشحالی دارم.

    پاسخ:
    اوه. :"
    اوهوم دقیقا. اونقدر صمیمی نیستیم ولی خیلی دوسشون دارم.:*)
    جدا خوشحالم که خوشحالی.

    و خب به همه ی حرفات هم رسیدم و الان دیگه دنبال این چیزا نیستم*-*

    پاسخ:
    *-* آدم حس می‌کنم یه کوچولو هم که شده بزرگتر شده.:*)

    راستی،میشه بغلت کنم؟:″)

    پاسخ:
    واییی آرههه.
    *بغلللللTT

    آره،دیدمTT اما قشنگ بود.

    پاسخ:
    TTTT
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • وای. خدایا وایب قالب‌ وای. وای وای وای.

    پاسخ:
    وایی. خوشحال گشتم.:*)

    جدا خوشحالم که خوشحالی.

     

    برگرفته شده از asteria-s-stars.blog.ir

     

    منم خوشحال شدم که خوشحالیم باعث شد خوشحال باشی=)

    پاسخ:
    :">>>

    اوهوم دقیقاTT انگار بالغ شدی

    پاسخ:
    دقیقا.

    -پریدن تو بغلت

    گوگولییTT

    پاسخ:
    بغللل*تلاش برای ضایع نبودن توی بغل کردن.:*))))

    خدای من !
    باورم نمیشه.
    همین الان داشتم به این موضوع فکر میکردم که چقدر برای این تعطیلات برنامه داشتم و حالا که به خودم اومدم هیچ کاری از پیش نرفته .
    حتی این زمان استراحت کافی هم نداشتم و ازش لذت نبردم .
    کاری که کردم به وضوح فقط هدر دادن زمان بود و دردناکتر اینکه ثانیه به ثانیه ازش آگاهی داشتم .
    از فردا شروع میکنم*
    از وقتی ساعت رند شد*
    اره فردا صبح ساعت ۶ صبح پا میشم تا به تمام کارام برسم*
    بزار پارت بعدی این فیکشنو بخونم بعدش دیگه تمامه(اونم سرخپوشی که بشدت اعتیاد آوره )*
    اما تمام نشد .
    فقط منی بودم که تمام میشدم و تهی تر از قبل به زندگی ادامه میدادم .
    اشتباهات زیادی مرتکب شدم جوری که عذاب وجدان الان کمر به خفه کردنم بسته.
    حالا که به منی که این مدت فقط زمانو گذرونده نگاه میکنم بیشتر از قبل حس میکنم این ادم بی فایدست.
    دیگه نمیتونه.
    "گم شده"
    من از مدرسه متنفرم ولی الان که بهش فکر میکنم میبینم مدرسه ، چیزیه که منو به تکاپو میندازه و باعث میشه تلاش کنم .
    و جمله ی دبیر ریاضیمون که توی مغزم اکو میشه :
    "زندگی با تلاش کردنه که معنا پیدا میکنه"
    شاید عجیب باشه اما احتمالا تو هم حسش کرده باشی که مثلا امتحان داری و صبح از خواب بیدار میشی و شروع میکنی به درس خوندن ، بعدش به این فکر میکنی که اگر بعد از اینهمه درس ، یه قسمت سریال ببینی چقدر لذت بخشه .
    اصلا کوچکترین چیزا برات معنی پیدا میکنن .
    به این فکر میکنی که چقدر کار برای انجام دادن داری .
    کاری که باید بکنی رها شدن از سردرگمیه .
    باید برای خودت یه هدف پیدا کنی هرچند کوچیک و در راستای اون تلاش کنی .
    بعدش میبینی که چقدر همه چیز درست پیش میره .
    به نظرم چیزی که منو به این روز انداخته اینه که من دارم توی یه دریای وسیع از اجبار هایی که بهم تحمیل شده دست و پا میزنم و به خاطر این حس که از خودم اختیاری ندارم سعی میکنم از واقعیت فرار کنم.
    واقعیتی که توان مبارزه و شکست دادنشو ندارم .

    درد مورد ترک عادت ها کتاب "خرده عادت ها" رو تعریفشو خیلی شنیدم .
    محتواهای توی گوشی باعث میشن دوپامین توی خونمون ترشح بشه و ما هر چه بیشتر و بیشتر به دنیال اون حس خوشحال بگردیم اما هرچی بیشتر اون خوشحالی دروغین رو بدست میاریم بیشتر از خودمون دور میشیم .

    و بهت پیشنهاد میکنم کتاب "بی حد و مرز" از جیم کوییک رو بخونی . این کتاب در مورد یاد گرفتن "یادگیریه" و به جرئت میتونم بگم فوق العادست !
    توش در مورد این هم گفته شده که چطور با لباس مردان X چهار خائن دیجیتالی که همون شرور ها هستن رو شکست بدیم و خودمونو از بندشون رها کنیم .
    "مهم ترین حسی که یک انسان باید در طول زندگیش داشته باشه احساس رضایت از خودشه."
    در نهایت ما بی حد و مرزیم .
    میتونیم با تلاشای کوچیک  تغییرات موثر ایجاد کنیم.
    میدونم اون تستای لعنتی رو نزدیم .
    میدونم درسامونو مرور نکردیم .
    میدونم به اندازه کافی برای خانوادمون وقت نذاشتیم.
    میدونم اون کتابای کوفتی رو تمام نکردیم.
    میدونم چیزی تا شروع مدرسه نمونده و ما استرس اون درسا و امتحانات فاکی رو داریم .
    میدونم !
    اما اگر خودمون خودمونو نبخشیم ، اگر کسی رو نبخشیم که ثانیه به ثانیه همراهمونه و تپش های قلبش افکارمونو زنده نگه میداره ، با وجود تمام نیاز ها و کاستی هایی که از انسان بودنش سرچشنه میگیره ؛ کی میخواد اونو ببخشه ؟
    هنوز زندگی جریان داره و هنوز یه گوشه از این دنیا پروانه ای بالاشو حرکت میده تا کیلومتر ها اونطرف تر یه طوفان ویرانگر رو به وجود بیاره .
    بیا به این فکر نکنیم که دیگران چقدر از ما جلوترن .
    بیا حسرت نخوریم که میتونستیم گذشته رو جور دیگه رقم بزنیم .
    بیا امروز به ازای تمام لحظه هایی که هدر دادیم،
    تصمیمیات درستی بگیریم و با تمام وجود زندگی کنیم.
    ما از پسش برمیایم کالیستا .
    ما میتونیم انجامش بدیم :)))

    پاسخ:
    دقیقا بیشتر زمان عید رو صرف کارهای بی‌فایده‌ی بی‌نتیجه‌ای کردم که حتی ازشون خاطره هم باقی نخواهد موند. و ازشون درسی هم نگرفتم. چون زمان‌های آزادی مثل عید برای یه دهمی مثل من که داره میره یازدهم و سرش قراره خیلی شلوغ بشه فرصت عالی‌ای برای یادگیری و شناختن خودش و حتی خاطره ساختن با آدماییه که دوست داره!
    مرسی بابت کتابایی که معرفی کردی منم جدیدا یه کتاب پیدا کردم که توی ولاگ میا پلیز -یه یوتیوبر ایرانی معروف- باهاش آشنا شدم. اگر اشتباه نکنم اسمش designing your life بود و هنوز نخوندمش اما به نظر مفید میومد. 
    آره ما می‌تونیم ققنوس.(نمیدونم ققنوس باید بگم یا فینکس:">) می‌تونیم و بالاخره یاد می‌گیریم و می‌فهمیم چطوری بهترین استفاده رو از زندگیمون و زمانمون بکنیم.:*) 
    و ممنونم که اینقدر نوشتی. با دیدنش و خوندنش انگار انرژی دوباره گرفتم.

    اومدم کلی حرف بزنم ولی عکس آخر پست روح و روانم رو به هم ریخت:)

    پاسخ:
    اصلا وای این قسمت. TTTTT صممصخخسن و ادامه‌ش. وای من می‌تونم برای ‌کانژ بمیرمممم.TT
    (اگر می‌تونست خنده‌های اینژو بریزه توی بطریییی.TT)

    وای اون جمله:) من ازش زیاد استفاده کردم بعدش.

    ولی بیا از زیبایی ویسپر غافل نشیم:::::))))))))

    پاسخ:
    هعییدیتنتشمتشمنTT
    خطر اسپویللللل🔥
    بابا ویسپر خیلی خوبههه.TT (اصلا کاپلای این کتاب بوسیدنین.) اونجا که میرن مامانشو ببینن بعد نقاشیای مامانشو می‌بینه و جسپر چهارچشمی مواظب وایلنه. وای اصلا نمیتونمشون.TT

    اونجاش که جنیا ویلنو شبیه اصلش میکنه بعد جسپر میگه بهش گفتی جذاب ترت کنه:)))))

    ویسپر تو سریالم خیلی هات بودننننننکسپسمسپسم

    پاسخ:
    وایییی اونجاش.TT خخشخنشخن بعد اینکه قشنگ صورتشو می‌شناخت اینطوری بودم که: جسپر جان چند ساعت به صورتش زل زده بودی؟TT
    وایی من هنوز ندیدم فصل دوشو ببینم ولی توی یوتیوب از بازیگراشون ویدیو می‌دیدم اصلا... ترکیب آسمانی کیت یانگ و جک ولف.TT
    (ببخشید هی ۴ دقیقه ۴ دقیقه جواب دادم. الان دیگه زود جواب میدم.)

    من فصل دوشو عید قاچاقی دیدم

    یکم نسبت به فصل اول تخمی تخیلی تره ما که کتابو خوندیم خیلی ایراد میگیریم ازش-

    ولی فوکوسش بیشتر روی ویسپره و کانژ و البته نیکلای و آلینا

    فصل سه اما میره رو نینا و ماتیاس:")))

    پاسخ:
    من عید واقعا هیچ‌کار مفیدی نکردم حتی بشینم یه سریال زیبا ببینم.TT
    هعیییی من کیس ویسپر میخوام.
    آخ آخ زیباست زیباست. کاپل بیشترررxD
    ولی فصل سه‌ش میاددد؟ وای یوهوو.TT تو رو خدا بگو فصل سوم دیگه کلا رو شش کلاغ مانور میده و دو جلد اونو کاور می‌کنه.TT

    منم قبلا همین طور بودم 

    یه معتاد واقعی... به زور نزدیک صبح خوابم می برد و وقتی بیدار می شدم دوباره از اول

    کی دراما و نتفلیکس و اینستا و پینترست و بیان و یوتیوب رو نموده بودم

    اما الان حداقل ۲۰ تا پیام جواب نداده تو هر برنامه دارم...

    حتی جواب زنگای گوشیم رو هم یکی درمیون میدم 

    در واقع وقت نمی شه... بستگی داره به اولویت های زندگیت 

    امیدوارم به هرچی که می خوای و هدفته برسی امسال

     

    پاسخ:
    امیدوارم بتونم همینطور به اولویت هام ارزش و اهمیت بیشتری بدم.:*)
    مرسیییی به همچنین.3>

    ویسپر کیس داشت تو کتاب که-

    آره، کتاب دومش که کاور شد کتاب اولشه:>

    پاسخ:
    آرههه ولی سریالی هم میخواممم.TTXD یونو؟ 😔
    وای واییییییTTTTTT خدایا این به خاطر کدوم کار خوبمه؟TT

    سریالی سه تا تو فصل دو داشتن، ببین اومومنتو بودا:))) قشنگ در بحر هم فرو رفته بودن::::))))))

    پاسخ:
    :> (این لبخند خوشحال و شیطنت امیزه.) واااای. خوشحالم.TTxD

    شخصیتای شش کلاغ: خلافکار، گانگستر، دارک، گذشته های دردناک، قاتل، دزد

    مین وایل پشت صحنه سریال

     

    نمیدونم چرا یاد این میمه افتادم:))

    پاسخ:
    وای. وای. وایییییییییییییی. الان برای کدومشون عر بزنم؟ هعی هعی. 

    آخ این خیلی به کز میخوره.xDTT

    اگه با اسپویل اوکی ای بدم بهت یکیشونو:>

    پاسخ:
    من؟ مشکل؟ نو نو بیبی جاست کیس.xDTT

    چرا فکر میکردم یازدهمی ؟ㅇ-ㅇ
    :]°♡°

    پاسخ:
    مهر میرم یازدهم ولی خب دهمی‌ام.TTXD

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Asteria

    آستریا همیشه میگه انسان ها قوی تر از چیزی‌ان که خودشون فکر می‌کنن.

    +امیدوارم ازاین وب حس خوبی بگیری.:)

    نویسندگان