برق

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۴۰۲، ۰۴:۴۸ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۹ نظر

    دلم می‌خواد لبخندت رو و خنده‌ت رو بریزم توی یه شیشه و تا ابد نگاهش کنم و بهش گوش کنم. تقویم بوی خیانت میده اما امروز رو به عنوان یه روز بزرگ، یه روز جدید و بی نقص، توی ذهنم ثبتش می‌کنم. دیگه نمی‌خوام قایم بشم. اتوبوسی که دختر مو قرمز توی پاییز از دست داد، از دست نمی‌دم، خودم رو به تو می‌رسونم و به این فکر می‌کنم که بهت چی بگم.

    شرلی درست می‌گه، آدم‌ها تا وقتی چیزی رو ندارن براش ذوق و میل بی انتها دارن. من هم فقط مجنونی هستم که با نداشتن لیلیش کنار اومده و به این فکر می‌کنه آیا می‌تونه ذوقش رو تبدیل به دلیل خوشحالی لیلیش کنه یا نه. من می‌خوام چای بخورم و تا جایی که می‌تونم به تو فکر کنم و بعد با لبخندی که از تصویر لبخندت به لبم اومده، زندگیم رو ادامه بدم. مهم نیست چقدر می‌ترسم فقط امیدوارم شادیت رو ببینم و وقتی ناراحتی دستای سرد و مضطربم رو نادیده بگیرم و برای لحظه‌ای فقط یه آغوش باشم. نه عاشق و نه مجنون. فقط یه آغوش.

    گاهی به این فکر می‌کنم چقدر آدم متفاوتی شدم و متوجه می‌شم دارم آسیب می‌بینم. اما می‌خوام سلامت بمونم. نمی‌خوام روزی برسه که کسی (یا حتی خودم) فکر کنه مسبب حال بدم تو بودی. باید تنگی نفس، تپش قلب و خواب‌های پریشونم رو پشت سر بذارم، از بین ببرمشون، و روی بیشتر کردن لبخندات تمرکز کنم. اگر  حالم خوب باشه آدم خوبی می‌شم. اگر حالم خوبه باشه می‌تونم تلاش کنم و قدرت تفکر توی دست خودم می‌مونه. اگر حالم خوب باشه می‌تونم بدون خراب کردن جلوه بی نهایتت کنارت باشم. لبخند لبخند مهربانی لبخند زیبایی برق لبخند توانمندی لبخند لبخند. اگر زیادی بهت فکر کنم دیوونه می‌شم ولی باز هم نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم. چه اشکالی داره ذهنم با تو پر بشه وقتی جز زیبایی چیزی نداری؟ اصلا بذار روحم پرواز کنه و با لبخندت مست بشه.

     

+ داشتم فکر می‌کردم چطور این نوشته رو که فقط توصیفی از احساساته در قالب داستانی در بیارم که بتونم بهش آغاز و پایانی بدم. ولی گفتم بذار برای یکبار هم که شده احساسات رو رها کنیم. می‌خواستم درگیری‌های این مجنون رو با زندگیش نشون بدم و برای تاثیر عشق روی روند زندگیش چیزی بنویسم اما در نهایت دیدم این کار از دست من برنمیاد. بذار این فقط یه قاب از احساسات باشه. قابی که شاید جز خیالات ذهنیم چیز دیگه‌ای نباشه.

  • ۰۲/۰۹/۰۹
  • نرگسِ نوشکفته

نظرات (۹)

  • mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • بدون اینکه داستانی‌ش کنی هم چرخ اور بنظر میرسه =))

    پاسخ:
    :"))) الان جیغ میزنم.
  • mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • وای دختر. امروز داشتم پست " گریز به سوی کتاب عیدانه " هلن رو میدیدم و توی کامنتاش تو گفته بودی میشه منم شرکت کنم؟ چون خیلی جدیدم و فلان. و... وای چقدر پیر و بزرگ شدیم:*)

    پاسخ:
    وای وای واییییی منم اخیرا رفته بودم اونجا و اونو دیدم. و چقدر احساس غریبی مسکردم و الان چقدر "اینجا خونمه." 😭
    واقعا انگار از موقع ساخته شدن بیان اینجا بودیم.:"
  • mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • همین دیروز بود یکی یکی رفتم وبلاگ کسایی که وبلاگشونو میخوندم و گفتم : میشه به وبلاگم یه سری بزنین؟ 

    نه چون فالوور میخواستم بلکه چون میخواستم عرض اندام کنم و بگم سلام منی که کامنت نمیذاشتم ولی پستاتونو میخوندم اینجام TT

    گرچه کار جالبی نبود ولی خام و بی تجربه بودم :دی

    و الان: TTTTTTT

    پاسخ:
    میدونی جالبیش چیه؟ یه جا من دیدم تو اینو گفتی و با خودم گفتم عه بذار منم انجامش بدم! و میدونی همیشه حس ناامنی داشتم و میخواستم یه جوری بین بچه ها جا بیفتم. چه دوران عجیبی بود.TT
  • یِگآنِه --
  • چقد قشنگ بود :))))))

    پاسخ:
    :"))) دلام
  • یِگآنِه --
  • یوو کالیستا

    هنوزم آهنگی که برام فرستادی رو گوش میدم و یادت میوفتم >-<

    پاسخ:
    عایگووووTT منم کرشندو و بیوتیفول لایر رو فقط با یاد تو گوش میکنم.:"
  • mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • میدونی جالبیش چیه؟ یه جا من دیدم تو اینو گفتی و با خودم گفتم عه بذار منم انجامش بدم! و میدونی همیشه حس ناامنی داشتم و میخواستم یه جوری بین بچه ها جا بیفتم. چه دوران عجیبی بود.TT

    وای =))))))))))) اونموقع کی فکرشو میکرد یه روز بشینیم راجب این افکارمون حرف بزنیم و انقدر حس تعلق کنیم؟ واقعا وای =))))))

    پاسخ:
    واقعا.:" افکار و حرفایی ک برامون ممنوعه به نظر میرسید الان خاطره شدن. 
    حس یه بابابزرگ رو دارم که با شادی به خونه گرمش و با غم به دستای پیرش نگاه میکنه.:"
  • mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • خب پس منم به این تبادل اهنگ توو یگانه ملحق میشم. برو بچ پلی لیستارو رد کنین بیاد XD

    پاسخ:
    آه الان که همه پلیرای آهنگیم به هم ریختن و فقط توی تلگرام شرایط آهنگ فرستادن دارم.TT تلگرام داری؟
    *از همین‌جا ارجاعت میدم به کامنت یگانه*
  • یِگآنِه --
  • @میتسوری

    بنده با کمال میل این چلنج رو قبول میکنم.باید یه اکانت جدید یواپلود بزنم و پلی لیستمو فرو کنم بهتون XD

    پاسخ:
    نایسسسس من والا توسط یوآپلود (که خوبشونه) پیر شدم نمیدونم چطوری و از کجا این همه صبورین.TT
  • mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • @ کالیستا

    تل دارم ولی به زور بهش دسترسی دارم و تازه. ایدیمو یادم رفته🤣 وای شت جدی یادم نیست چی بود و تلگرامم رو با وبسایت باید واردش شم و خاککک. فیلترشکنمم نمیگیرههه

    @یگانه

    بیصبرانه منتظرم:دی 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Asteria

    آستریا همیشه میگه انسان ها قوی تر از چیزی‌ان که خودشون فکر می‌کنن.

    +امیدوارم ازاین وب حس خوبی بگیری.:)

    نویسندگان