وسواس سرسام آور مغزم

يكشنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۱، ۱۱:۳۱ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۱۳ نظر

من متوجه یه چیزی شدم.

من فکر می‌کنم که از دید آدمایی که تازه با من آشنا میشن چیز جذابی در من وجود نداره. حس میکنم اونا من رو آدم خشکی می‌بینن که اصلا شخصیت مستقلی نداره. الان متوجه شدم این در واقع فکریه که من وقتی توی جمع جدیدی هستم در مورد خودم میکنم. کسی که خشکه چون نمیتونه علایقش رو بروز بده. کسی که شخصیت مستقلی نداره چون منتظره تا یه نفر به طرفش بیاد و با کمک اون خودش رو ابراز کنه. 

این آگاهی قدم بزرگیه. الان دیگه می‌دونم میتونم درستش کنم. می‌تونم تغییرش بدم. چون این همه مدت که فکر می‌‌کردم بقیه در مورد من این فکرو می‌کنن راهی برای تغییرش نداشتم؛ اما اگر این فکری باشه که خودم در مورد خودم دارم، تغییر دادنش خیلی آسون تر میشه. حداقل غیرممکن نیست. تازه اگر شما در مورد خودتون یه فکری بکنین همونطور رفتار میکنین. من اگر فکر میکنم آدم وابسته‌ای هستم بدون استقلال رفتار میکنم. اما امروز صبح رو با این فکر شروع کردم که من میتونم استقلال فکری و رفتاری داشته باشم و بعدش توی هر موقعیت حواسم بود بیشتر حواسمو به خودم بدم. من خودم چی میخوام؟ منظور من چیه؟ نظر من چیه؟ حرف من چیه؟ یه روزه موقعیت های زیادی برای تمرین استقلال فکری داشتن پیش نیومد اما همون آگاهی‌ای که به خودم و خواسته های خودم داشتم یه نکته ی خیلی مثبت بود. الان متوجه شدم چون فکر میکردم به نظر بقیه بهشون وابسته‌م، وابسته بهشون رفتار میکردم! (جالب اینجاست که فکر میکردم میدونم چطور مستقل باشم و فکر میکردم: من مستقلم اما اونا فکر میکنن من وابسته‌م. و در آخر هم مستقل رفتار نمی‌کردم!) 

+پرانتز آخری رو خوندین؟ خودم با خوندنش دلم آشوب میشه. از اینکه اینقدر مغزم پیچیده عمل کرده و از اینکه نتونستم درست رفتارمو تشخیص بدم حرصم میگیره. حس میکنم دچار یه وسواس شدم که باید همه ی افکارم در مورد خودم و دیگران درست باشه. یه وسواس که اولش خوب شروع شد. اولش با ایده ی خیلی خوب «هیچکس رو قضاوت نکن» شروع شد ولی بعدش بعد از اضافه شدن ایده «خودت رو هم قضاوت نکن» خیلی شدت گرفت و تبدیل شد به یه ویژگی شخصیتی بزرگ که می‌گه: «هیچکدوم از افکارت قابل اطمینان نیستن. هرکدومشون چه در مورد خودته چه در مورد دیگران میتونن اشتباه باشن» و این باعث شده همیشه برای بیان افکارم تردید داشته باشم چون خودمم نمیدونم درسته یا نه. حتی در مورد احساساتم. "شاید دارم اشتباه فکر میکنم که این احساس رو دارم!"

  • ۰۱/۱۰/۱۱
  • نرگسِ نوشکفته

نظرات (۱۳)

  • کالیستا :]
  • آه خیلی پیچیده شد. یه سری از پستام به خاطر شلوغی ذهنم و حرف‌های زیادی که برای گفتن دارم درهم و برهم میشن و من همینطوری به امون خدا ولشون میکنم.

  • (•𝑨!𝒂•)~ 𝐼𝑡𝑠
  • واقعا هم پیچیده بود و به نظرم نشونه خوبیه. این پیچیدگیا سرآغاز مستقل شدن فکری ته.

    و خب...آدما واقعا دوتا چیز روشون خیلی تاثیر میذاره

    یکی فکری که دیگران راجب شون میکنن

    و دیگری فکری که خودشون راجب خودشون میکنن

    که دومی ب نظرم تاثیرش بیشتره

    پس ب نظرم اول روی افکاری راجب خودت تمرکز کن چون ناخودآگاه روی تفکر دیگران راجب تو به شدت تاثیر میذاره

    پاسخ:

    آره دقیقا. چیزی که آدم در مورد خودش فکر میکنه انگار یه چیزی به وجود میاره دورش. یه حال و هوای نامرئی که هم رو تفکر دیگران تاثیر میذاره هم روی رفتار خودت.

    بعد از خوندن این برام سوال شد که من واقعا از نظر بقیه چجوریم؟ 

     

    پاسخ:
    واقعا. واقعا من از دید بقیه چجوریم؟ نه از دید خودم.:)
    میدونی من توی مدرسه قبلیم خب خیلی بیشتر خودم بودم چون با دوستام از دبستان بودم ولی بازم فکر میکردم خیلی براشون آدم جالبی نیستم. همونطور که توی ششم که بچه ها حدس میزدن خیلیا از اون مدرسه رسم بود که به هم دفترچه خاطرات بدیم و برای هم یه یادگاری بنویسیم، توی نهم هم این رسم هنوز پابرجا بود و بعد از خوندن یادگاری‌های که بچه ها برام نوشته بودن دیدم که واووو انگار بچه ها منو دوست داشتن! انگار که من اون بچه منفور ساکت نبودم.:)

    - آه خیلی پیچیده شد. یه سری از پستام به خاطر شلوغی ذهنم و حرف‌های زیادی که برای گفتن دارم درهم و برهم میشن و من همینطوری به امون خدا ولشون میکنم. -

    من دوست‌شون دارم کالیستا... جدی میگم :>

    چون شاید خیلی شبیه حرف‌هایی که من میزنم و دیدن اینکه کسی انقدر درگیر خودشه برام یه جور دلگرمیه، غیر از اینکه... من واقعا دوسشون دارم‌عهقلاهعلبتعغلعص

    پاسخ:
    وای اونسو. ما با افکار پیچیده‌مون خیلی کراشیم مگه نه؟😔xD
    برای منم خیلی دلگرم کننده بود این کامنت:*)

    هلووو

     

    یه چی بگم بهت...

    توی سن تو این حال و احوالات طبیعیه الان وسط دوره نوجوونی هستی میخوای خودت و بشناسی و دوست داری بقیه هم تو رو اونطوری که هستی یا میخوای بشناسن و کلی فکر جور واجور میکنی ... سو دونت وری نه من فقط همه بچه های دوره ما اینطوری بودن ....

    ببین آدم خشک وجود نداره همه آدمها به هر حال یه جاهایی انعطاف دارن ، دیگه پوکر فیس ترین آدم هم وقتی میبینه یکی تصادف کرده و رو زمین افتاده میره سمتش برای کمک ...

    یکم که این دوران بگذره و بره دیگه اصن برات مهم نی دیگران تورو چجور آدمی میدونن خوب میدونن یا بد ...

    به یکی من اینو گفتم ... هر آدمی تو وجودش یه روی شیطان صفتی هم داره حالا یکی این و رو میکنه یکی نه ... میخواد خوشت بیاد میخواد نیاد...

     

    البته بگما من کلا اینطوری ام حرف بقیه به یه ورمه 😂 سرم تو کار خودمه ، به هدفم برسم کافیه برام حالا بقیه از این خوششون نمیاد خب نیاد چیکارشون کنم 😬

    پاسخ:
    اوهوم.
    هعی سهی. هعیییXDTT
     ولی من به نظرم آدما توی زندگی ما خیلی نقش دارن. منظورم از لحاظ فردی نیست. نبایدم اونقدر به آدمای دیگه وابسته بود ولی من به اندازه ی کافی زندگی فردیم رو دارم. از یه جایی به بعد باید طوری رفتار کنم که توی جامعه ی اطرافم شناخته بشم و دوستایی داشته باشم که واقعا منو بشناسن. واسه همین مهمه که بتونم کاری کنم که فکری رو در موردم بکنن که درسته. وگرنه حرفای دیگرانو اونقدرا هم به چپم نمیگیرمTTXD

    نمی‌دونم دقیقا چی بگم چون منم به شکل خیلی عجیبی وسواسی شدم یعنی کلا اینطورین نکنه فلانی اینطوری برداشت کنه نکنه فلان نکنه بسیار بعدش من وقتی میام از امتحان با اینکه خیلی خوب خواندم بهش فکر میکنم و احساس میکنم نمره ی کامل نمی‌گیرم به شکل دیوونه واری قلبم می‌زده حالم بدمیشه و اصلا یه وضعی میشههه 

    آره واقعا آگاهی خیلی مهم اینکه من بدونم دقیقا چیکار میکنم آگاهی باعث میشه آدم زندگی قابل قبول ترس داشته باشه

    پاسخ:
    این وسواسا واقعا آسیب زننده‌ن.
    درست متوجه نشدم دو خط آخرو:*)
  • -- 𝚂𝚎𝚕𝚎𝚗𝚎
  • بیشتر بنویس. خوندنشون ذهنم رو آروم‌ میکنه و حس خوبی می‌ده. (`:

    پاسخ:
    :*))
  • زی زی گولو بلاسم
  • سلااااام و تبریک به کالیستا عزیز.

    در واقع افکار شون از انرژی امواج ذهنی ت به وجود اومده. فکر کنم من هم ندارم ولی از استقلال ذهنی کمی میترسم. همون حرف هایی که آخرش گفتی مثلا شاید حرف درست نیست. شاید حسم درست نیست ولی اینکه تونستی خودت رو بسازی حتی اگه فکر میکنی غلط هم زیبا ست. 

    باز هم تبریک میگم. 

    من هم میرم که استقلال فکری تمرین کنم. یه راهنمایی میکنه که چه تمریناتی باید داشته باشم؟؟؟ نه واقعا دارم میگم.

    پاسخ:
    سلااام*-*
    آره دقیقا.
    مرسی:*))
    راستش من خودمم تازه شروع کردم و هیچ تجربه‌ای ندارم. تو نظری داری؟ تا الان به نتیجه‌ای رسیدی؟
  • زی زی گولو بلاسم
  • میخواستم بگم اگه احساس میکنی پست هات زیادی پیچیده اند که روزانه یا شبانه نویسی روی بیار که یادم افتاد خودت دفتر برای اینکار داری. 

    پاسخ:
    فکرر خوبیه اتفاقا یه مدت طولانیه دیگه توی دفترم نمی نویسم.
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • ولی راجب من ؛ واقعا ادمایی که از دور میشناسنم و کلا هر ادمی که خیلی بهم نزدیک نیست ؛ همه فکر میکنن یه احمقه " 😑😓😬🤕 " طور ام. این ایموجی هارو یک نفر به وایبم نسبت داده بود و من اتفاقی فهمیدمش و نمیدونستم انقدر منفور جلوه میکنم. "-" ایش.

    پاسخ:
    وای. خدا رحم کنه مردم راجع به من چه ایموجیایی رو به کار میبرن؟
    واقعا ایششش. اصلا کاش میشد همون کسی که توی وبلاگ هستیمو بشناسن... نمیدونم وبلاگمو نبینن ولی شخصیتمو اینجوری بشناسنTTXD
  • جیران کمندی
  • این چیز ترسناکی ام هست

    الان وقتی به این نتیجه رسیدی که میتونی حتی خودت رو تغییر بدی پشت بندش نتیجش میشه میتونی هر کار دیگه ایم بکنی چون معمولی تغییر و اصلاح عادتا سخت ترین کاره و برای همه ابعاد زندگی هم صادقهو روزای سختی بعد از این اگاهی منتظرته، اونجاهایی که میدونی چی درسته اما انجامشون نمیدی و واقعا همه چی تقصیر خودت میشه نه نااگاهیت

    پاسخ:
    خط آخر. واقعا این بزرگترین مشکل من با خودمه. بزرگترین چیزی که خودمو به خاطرش سرزنش کنم.
    و وای راس میگی واقعا چقدر ترسناکه.
  • (•𝑨!𝒂•)~ 𝐼𝑡𝑠
  • کامنتات بسته بود..

    خوشحالم بازشون کردی

    پاسخ:
    :*))))

    ببخشید اشتباه تاپیی بود امان از این کیبورد:///

    گفتم که آدم با آگاهی زندگی قابل قبولی داره اما همین آگاهی به وجود آوردنده ترس و وسواس و احساسای لعنتیییهه

    پاسخ:
    دقیقاااااا

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Asteria

    آستریا همیشه میگه انسان ها قوی تر از چیزی‌ان که خودشون فکر می‌کنن.

    +امیدوارم ازاین وب حس خوبی بگیری.:)

    نویسندگان