.That's it

جمعه, ۶ اسفند ۱۴۰۰، ۱۲:۳۳ ق.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۱۰ نظر
.That's it

به نام خالق انسانیت

سلام! میخوام درد مورد یه چیزی صحبت کنم که هم اذیتم میکنه هم خوشحال.

فکر کنم همه مون یه دوره این حس رو داشتیم که از یه آدم بدمون میاد اما دلمون نمیخواد بدمون بیاد... تا حالا شده دلتون بخواد همه ی آدمای دنیا رو دوست داشته باشید، اما یادتون بیاد خیلیا کارای بدی انجام دادن که دیگه شایسته ی اون عشق نیستن؟ بعد بگین نه امکان نداره همه شایسته ی چیزای خوبن و در آخر هم بدونید که همه شایسته نیستن... 

من بعد از یه مدتی که این احساسات رو داشتم به این نتیجه رسیدم که همیشه این احساسات بودن و قرار هم نیست جایی برن... مگر اینکه من با نادیده گرفتنشون، سرکوب کردنشون و خیلی وقتا تجربه کردن بی لیافتی آدما از شرشون خلاص بشم اما برای منی که خیلی اوقات دلم میخواد کاری که بهم میگن (یا نشون میدن) رو انجام ندم باعث شد به یه راه حل فکر کنم برای داشتن همه ی احساساتم هم زمان. این شد که یه جرقه ای در ذهنم زده شد و با پیشرفت این جرقه این پست خلق شد... چیزیه که مطمئنم خیلیاتون بهش فکر کردید. اینکه داشتن چند تا حس همزمان طبیعیه. مثل inside out. تلفیق غم و ناراحتی یه چیز طبیعیه. همونطور که تلفیق تنفر و عشق طبیعیه. دوست داشتن آدما و در عین حال اینکه ازشون بدمون میاد طبیعیه.

آدما موجودات عجیبین... با توجه به خودم میتونم بگم گاهی آدم ها خیلی احمق و ترحم بر انگیز میشن... چون اگر یه آدم دیگه بودم خیلی اوقات با نفرت آمیخته به ترحم به خودم نگاه می کردم... اما بعد، از دید خودم به همون من ترحم برانگیز نگاه کردم و نتونستم انکار کنم که دوسش دارم (و نمیتونم ازش متنفر بشم)... آدمای دیگه چه فرقی با من دارن؟ این سوالی بود که اون زمان از خودم پرسیدم و همتون میدونین جوابش این بود: هیچ فرقی ندارن... حداقل توی این زمینه هممون میتونیم یکسان باشیم نه اینکه لزوما یکسانیم ولی میتونیم باشیم. پس اینجوری شد که تصمیم گرفتم همه ی آدما رو دوست داشته باشم اما در حد یه هم جنس... نه در حد کسی که همه ی رفتار ها و اخلاق هاش رو حمایت کنم. فقط در حدی که برای مشکلاتش ناراحت بشم و به فکر این بیفتم که این پست رو بنویسم. در حد اینکه با شنیدن کشته شدن 50 نفر و دیدن خونه های خرابه ی مردم یه کشور کاملا نامربوط در خودم احساس دگرگونی کنم. در حدی که وقتی بهم میگه:« اونا باعث شدن ما کلی بدبخت بشیم، حقشونه. حرصشونو نخور.» عصبانی بشم و با چشم غره اندوهگین نشون بدم دلم نمیخواد دیگه هیچوقت اینو جلوم بگه. نمیتونم بیشتر از این مرحله دوسشون داشته باشم چون میدونم اگر بخوام این علاقه رو افزایش بدم به جاش نفرت توی وجودم رخنه میکنه... دیگه به خودم دروغ نمیگم. من نمیتونم خیلی از آدما رو از یه جایی به بعد تحمل کنم پس به خاطر خودم و اونا فقط به عنوان یه آدم و یه هم جنس بهشون عشق می ورزم. همین.

و این منم. مطمئنم خیلیا میتونن بیشتر این عشق رو بورزن و خیلیا کمتر. درسته ما آدما حقوق یکسانی داریم اما یکسان نیستیم. فقط شبیهیم.

+ خبری که از اوکراین و روسیه شنیدم باعث شد شهامت حرف زدن در موردش رو پیدا کنم. من هیچی در مورد اتفاقاتی که افتاده نمیدونم فقط چند تا چیز از اینور و اونور شنیدم و همین باعث میشه بدون قضاوت در موردش حرف برنم.

++ پست نگذاشتن بعد از اینکه تصمیم میگیری دور باشی سخته.

+++ هیچی اوکی نیست.. هیچی.

++++ نظراتونو میشونم.)

+++++ کلی حرف دارم... کاش حرف زدن با آدما مثل نوشتن آسون بود.

++++++ نیاز دارم به یه نفر خیلی وابسته بشم و اون سرمو ناز کنه... فانتری قشنگیه.

+++++++ کریس کاری کرده که تمام مدت دارم میگم: I'm abstinent

++++++++ فکرکنم فردا هم پست داریم...

  • ۰۰/۱۲/۰۶
  • نرگسِ نوشکفته

نظرات (۱۰)

هی اینو پیوندش میکنم..
پاسخ:
هییییییییییییییییی یوهووووووووو عررررررر.TTTTTT
مطلبت در واقع حرف های ذهن منه'درک میشود به شدت:"
پاسخ:
:*)
کالیستا سان، حقیقتا امیدوارم متوجه باشین همونطور که ممکنه شما برای سختی های دیگران اندوهگین بشین، من هم برای اینکه هیچ چیزتون اوکی نیست ناراحت بشم و ته قلبم، آرزو کنم ای کاش میشد یه کاری بکنم..
امیدوارم خیلی چیزا اوکی بشه...
شاید چون آیندگان ممکنه بیشتر درد بکشن، برای همین امیدوارم آدم هایی مثل شما وجود لاشته باشن که آغاششون باز باشه و هنوز بتونن همدردی کنن ')
بوستون دارم وو...امیدوارم قلبتون توانایی بیرون ریختن حرفاتون رو داشته باشه :'
پاسخ:
سلام پری مهربونم.:*)
میدونی واقعا نمیدونم چی بگم. چون ته دلم حس میکنم اشکال نداره که هیچ چیزم اوکی نیست بالاخره اوکی میشه. از طرفی ناراحتم که اوکی نیست. از طرفی خوشحالم که یه پری مهربون دارم که بهم اهمیت میده و از طرف دیگه ناراحتم که باعث ناراحتی پری مهربونم. شدم.:") کامنتت رو که دیدم خیلی خوشحال شدم و ازت ممنونم.:*)
بیا بغلم. مرسی از آرزوی قشنگت./*-*\
TTمنم دعا میکنم سان شاینایی مثل تو وجود داشته باشن. هرچند فقط مثلت باشن.. چون پری ما لنگه نداره.:*)
*بغل.:***)*
  • چوی زینب دمدمی
  • ایستاده برات کف می زنم..خیلی قشنگ..نه!عالی بود.
    منم چون هیچی نمیدونم از این قضیه های سیاسی واین مزخرفات،نمیتونم‌هیچ نظری بدم. فقط می‌تونم بگم خدایا حواست به همه ی مظلوم های این وسط باشه ونذار ظالم ها به اهدافشون برسن.
    چون جنگ رو سران یه کشور راه میندازن ولی اسیبشو مردم بی گناه اون کشورا می خورن😞
    پاسخ:
    زینببببستخمنمسمنشTTTT
    مرسیی.TT
    دقیقا.TT واقعا..ظالمانه و سیاهه. آمین.:*
  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝐀𝐲𝐬𝐚
  • واقعا درست میگی ولی نمیدونم باید چجوری واکنشی نشون بدم(":
    پاسخ:
    :*) 
  • یاس ارغوانی🌱
  • آره بوده. خیلی هم خودم رو سرزنش میکنم که دلم نمیخواد کینه داشته باشم و بدم بیاد از اون فرد ولی نمیشه. بیشتر از اون فرد عصبانی میشم که اینقد باید بد باشه که نسبت بهش حس خوبی نداشته باشم و...
    ولی چه میشه کرد.
    پاسخ:
    چقدر این حسو میفهمم...
    اوه چقدر احساسات توی این پستت وجود داشت:")
    پاسخ:
    :**)
    مسئله اینه که با وجود این که "آدما هیچ فرقی با هم ندارن" کلی با هم فرق دارن. و به خاطر همین فرق‌هاشونه که ممکنه یه آدمو دوست داشته باشی ولی اون وسط رفتار هایی داشته باشه که خوشت نیاد. و یا برعکس. واقعیت اینه که هیچکدوم ما نمی‌تونیم واقعا یه آدم رو به صورت صد در صدی رد یا قبول کنیم و برای همین هم نمی‌شه به صورت مطلق تصمیم گرفت که "من به این آدم عشق بورزم؟ آیا اون لیاقت دوست داشته شدن رو داره؟" و این سوال هیچوقت جوابی نداره چون شاید اگه یه جور دیگه با اون آدم آشنا می‌شدی و داستانشو جور متفاوتی می‌شنیدی نظرت کاملا فرق می‌کرد.
    راستش فکر نمی‌کنم اصلا لازم باشه این همه سخت گیری کرد. فقط اگه کسی بهت حس خوبی داد تو هم حس خوبی بده و اگه حس بدی بهت داد فقط ازش دور شو...
    پاسخ:
    دقیقا. به خاطر همینه که وقتی آرزو میکردم عاشق همه ی آدمای جهان باشم حس می کردم یه چیزی توی آرزوم خیلی اشتباهه.
    میدونی موضوع همینه من نمیخوام با توجه به حسی که میگیرم یه واکنشی نشون بدم. دلم میخواد یه حس رو به وجود بیارم. دوست دارم من اون کنش رو ایجاد کنم و باعث ایجاد یه واکنش خوب بشم. دلم میخواد حتی اگر طرف مقابلم بهم حس بد داد بهش حس خوب منتقل کنم تا حداقل اون آدم به خاطر من به یه نفر هم که شده خس خوب متقل کنه. فقط در حد ابجاد یه حس کوچیک... نه حتی تغییر روز یا مود طرف مقابلم.
  • جیران کمندی
  • فقط سواله.
    چرا هم جنس؟ چرا فقط یه انسان نه؟
    ادم ها هیچوقت احساسات تک بعدی نداشتن فقط توی سبک سنگینیه پارادوکسای احساسیشون به سمت وزنه سنگین تر متمایل شدن و فقط وقتی نسبت به چیزی یا کسی عشق دارن میتونن همزمان این تناقض رو حس کنن
    پاسخ:
    در واقع منظورم از هم جنس همون انسانه. منظورم اینه که هممون از جنس خاکیم و هم جنسیم.
    دقیقااا.
  • جیران کمندی
  • اوهوووم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Asteria

    آستریا همیشه میگه انسان ها قوی تر از چیزی‌ان که خودشون فکر می‌کنن.

    +امیدوارم ازاین وب حس خوبی بگیری.:)

    نویسندگان