life, pain

سه شنبه, ۱۵ آذر ۱۴۰۱، ۰۷:۴۱ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۱۱ نظر

یه جوری میشه که یهو میبینی همه ی قشنگیای زندگیت دست به دست هم دادن و پژمرده شدن و تنهات گذاشتن.

یه چیزی فراتر از غمگین میشی یه حالی پیدا می‌کنی که اسم نداره، ولی تموم نمیشی. ولی دلت میخواد تموم بشی. وقتی به این فکر میکنی که مرگ یه روز میرسه حس خوبی پیدا می‌کنی.

ولی تا وقتی که مرگ برسه دوباره یه روزی میرسه که دلت نمی‌خواد تموم بشه. دوست داری تاابد زنده بمونی که اون لحظه رو زندگی کنی.

حس عجیبیه. انگار که توی یه چرخه گیر افتادی و هیچوقت قرار نیست یه خط صافو تجربه کنی. حتی اگه یه خط صافو تجربه کنی دلت میخواد از اون یکدستی بیرون بری و دوباره وارد چرخه بشی.

زندگی، عجیبه. یه وقتایی از دست خودم عصبانی میشم که دوسش دارم. یه وقتایی عصبانی میشم که نمیتونم زندگیو سرزنش کنم. به این نتیجه رسیدم که خیلی وقتا میگم: همه چیز پیچیده شده، هیچ چیز سر جاش نیست. ولی تا حالا آرزو نکردم که کاش هیچوقت وارد این زندگی نمیشدم... فقط کاش میدونستم چیکار باید بکنم. اگر به همون اندازه‌ای که امید به بهتر بودن ادامه دارم، همون قدر هم به بهترین راه کار آگاه بودم... میتونستم از دردهام هم لذت کامل ببرم.

+ولی جدی میگم... خیلی لذت بخشه که میدونم یه روز قراره بمیرم. دلم نمیخواست این چرخه ادامه داشته باشه. حتی اگه شیرین باشه.

  • ۰۱/۰۹/۱۵
  • نرگسِ نوشکفته

نظرات (۱۱)

چه زیبا و دلنشین بود ...

دقیقا زندگی همینه همین قدر پیچیده و پر از دوراهی

منم خیلی وقتا دوست دارم بمیرم اما وقت هایی که جان سالم از مرگ به در میبرم حیلی خداروشکر میکنم ...

پاسخ:

اوهوم
دققا... یه جوریه که میدونی چرا هم میخوای بمیری هم میخوای زنده بمونی ولی بازم غیرمنطقیه.
  • کوچولوی دوست داشتنیه اپا •-•*
  • همه‌چی نابود شده و همه‌چی روبه‌راهه. خیلی ناامیدم و عجیب امیدوارم. مثل سگ ترسیدم و پاهام مثل سیمان محکمه. بغض گلوم رو می‌گیره و خم به ابروم نمیاد. دلتنگم و یه قدم هم به سمتت برنمیدارم. غمگینم و لبخندهام واقعیه. ساکتم و حرف می‌زنم. نگرانم و خیالم راحته. از آینده فراری‌ام و بهش پناه می‌برم. اونو خیلی دوست دارم و ازش بیشترین فاصله رو می‌گیرم. دلگیرم و خوشحالم. وسط خطرم و احساس امنیت می‌کنم. از خودم بیزارم و دست نوازش به سرم می‌کشم. می‌دونم ازم خوشش اومده و ازش بدم نمی‌آد و ناامیدش میکنم. از تنهایی خسته‌م و در رو روت می‌بندم. دلم بغل می‌خواد و با کوچکترین لمس از جا می‌پرم. 

    تو دوره‌ی عجیبی‌ هستیم و زندگی‌ تا حالا هیچوقت اینقدر گُنگ نبوده ..

    پاسخ:
    این خیلی کامل بود. اگر خودم کامل درکش نکرده بودم فکر میکردم اغراقه ولی.. واقعا چیزی جز این نیست.

    و حقیقت بودن حرفات))) 

    پاسخ:
    :)
  • زری シ‌‌‌
  • کاش اون هدف اصلی زندگیم پیدا میشد :)

    پاسخ:
    ++++

    گیر افتادن توی خلأ مطلق و اینکه می‌دونم نمیتونم تغییرش بدم باعث میشه حس جنون بهم دست بده و بگم یعنی من آنقدر ناتوان وبی اراده م ولی می‌دونی توی اووج اون زمانی که میگیی hate me everybody hate meیهو یه چیزی پیدا میشه که میگه نه ببین هنوزم آنقدر افتضاح نشده اوضاع پس ادامه بده یه چیزی مثل گیر افتادن توی باتلاق می‌دونی که داری میمیری ولی بازم براش راهی نداری احساس میکنم زندگی هامون پر از تناقض شده الان به صورت خیلی مبرهنی زندگیمون شبیه آهنگ Life is beautifulلیل پیپ شده

    پاسخ:
    میدونی؟ من میدونم میتونم تغییرش بدم ولی هیچکاری نمیکنم و این حس خیلی بده و دقیقا به خودم میگم من اینقدر بی اراده‌م؟
    وای دقیقا. پسر (فقط تیکه کلامه آی مین دختر و پسر نداره:') خیلی خوب گفتی:*) میرم گوش میکنمش:)
  • ویلی ونکای خسته
  • ولی من این روزا به نظریه‌ی فیزیک کوانتوم راجب مرده بودن همه چیز و غیر عادی بودن اینکه زندگی هنوز هم زندست و هر لحظه در حال مرگ و دوباره شکفته شدنه اعتقاد پیدا کردم...

    شاید اگه بیشتر بهش فکر کنی این پیچیدگی کمی آرومتر بشه و گره‌هاشو باز کنه.

    پاسخ:
    وای این هنوزم گوز پیچ کنندست. ولی توی پستی که در موردش گفته بودی.. خب خیلی خارق العاده‌ست یه جورایی انگار هیچوقت به مرگ (شکست، پوچی هر چیزی که زیرمجموعه ی مرگه.) ختم نمیشه.
  • سارا حسینی
  • وقتی به این فکر میکنی که مرگ یه روز میرسه حس خوبی پیدا می‌کنی.

    به شدت. من زندگی رو با وجود مزخرفاتش دوست دارم ولی فکر کردن به مرگ هم برام حس خوبی داره. خیلی حس رهایی و اینا می‌ده :"

    پاسخ:
    وای سلام. راستش میخواستم زیر پستت کامنت بدم. بابت اینکه ندادم عذر میخوام. مرسی که تو دادی.:*)
    دقیقااا. حس رهایی>>>>>
  • زی زی گولو بلاسم
  • سلاااااااام کالیستا.

    بسیار زیبا و حق فرمودی.

    از اینکه زیبایی های دنیا رو کشف میکنی و باهامون به اشتراک میزاری. خیلی ممنون ام و خیلی خوبه.

    واقعا زندگی عجیبه چون انسان موجود عجیب و ناشناخته ای خخخ.

    پاسخ:
    سلاام بانو چطورین؟:دی
    D:" خوشحالم که به یه دردی میخوره این پستام:*)

  • سارا حسینی
  • سلام :-" واهای نه خواهش می‌کنم :^ ❤ 

    پاسخ:
    :">

    منم این احساس رو دارم اینکه می‌تونم تغییرش بدم اما این کارو نمیکننمم خیلی بده واقعا میفهمم

    واییی ذوق بیش از حد*-*ممنونم

    حتمااا آهنگ های لیل پیپ گوش بده خیلی خفنه 

    پاسخ:
    خیلی:"
    :")
    اوکییی*^*
  • زی زی گولو بلاسم
  • بانو زیادی بزرگه. خواهرم ولی بهتر از حاج خانوم خخخ. به دوستم گفتم حاج خانم. اون هم گفت یهو احساس پیری کردم خخخ.

    هیچی سلامتی اه نه کمرم سردش شده بود. یه روز زمین گیرم کرد. با استراحت و دمنوش و کرم مامان خوب شدم فرداش رفتم دانشگاه. الان خوبم. نگران نباش.

    پاسخ:
    وای معلممون اون روز داشت تعریف میکرد به کسی که میره مشهد مسگن مشدی فلان بعد به کسیم که میره مکه میگن حاج فلان. حالا اگه به کسی که هم مکه رفته هم مشهد باید بگی حاج فلان چون رتبه‌ش بالاتره. خیلی چیز عجیبیهTTXD
    آو:* مواظب خودت باش

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Asteria

    آستریا همیشه میگه انسان ها قوی تر از چیزی‌ان که خودشون فکر می‌کنن.

    +امیدوارم ازاین وب حس خوبی بگیری.:)

    نویسندگان