۵۵ مطلب با موضوع «چالش ها» ثبت شده است

𝙽𝙴𝚂𝚃𝙰 𝙲𝙷𝙰𝙻𝙻𝙴𝙽𝙶𝙴 D-5

جمعه, ۵ آذر ۱۴۰۰، ۰۹:۵۶ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۶ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

5. اگر فقط سه روز وقت داشته باشی که ده میلیون پوند رو خرج کنی، باهاش چیکار میکنی؟

𝙽𝙴𝚂𝚃𝙰 𝙲𝙷𝙰𝙻𝙻𝙴𝙽𝙶𝙴 D-4

پنجشنبه, ۴ آذر ۱۴۰۰، ۱۱:۳۴ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۳ نظر

«بسم الله الرحمن الرحیم»

4. کدوم یکی از آدمای معروف برات الهام بخشه؟ چرا؟

𝙽𝙴𝚂𝚃𝙰 𝙲𝙷𝙰𝙻𝙻𝙴𝙽𝙶𝙴 D-3

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۴۰۰، ۱۲:۱۳ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۵ نظر

«بسم الله الرحمن الرحیم»

3. یه لیست از چیز هایی که میخوای توی زندگیت بهشون برسی بنویس.

𝙽𝙴𝚂𝚃𝙰 𝙲𝙷𝙰𝙻𝙻𝙴𝙽𝙶𝙴 D-2

سه شنبه, ۲ آذر ۱۴۰۰، ۰۹:۵۷ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۱۱ نظر

«بسم الله الرحمن الرحیم»


2.چه زمانی توی زندگیت از ته دلت احساس خوشحالی کردی؟

𝙽𝙴𝚂𝚃𝙰 𝙲𝙷𝙰𝙻𝙻𝙴𝙽𝙶𝙴 D-1

دوشنبه, ۱ آذر ۱۴۰۰، ۰۸:۲۹ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۲ نظر

«بسم الله الرحمن الرحیم»

1.درباره ده سال بعدت بنویس. چه کسایی توی زندگیتن؟ چه شغلی داری؟ چه عاداتی خواهی داشت؟ توی اوقات فراغتت چیکار میکنی؟ کجا زندگی میکنی؟

𝙽𝙴𝚂𝚃𝙰 𝙲𝙷𝙰𝙻𝙻𝙴𝙽𝙶𝙴 𝙿𝚁𝙾𝙻𝙾𝙶𝚄𝙴

دوشنبه, ۱ آذر ۱۴۰۰، ۱۲:۰۴ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۵ نظر

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 

【N】【E】【S】【T】【A】 【C】【H】【A】【L】【L】【E】【N】【G】【E】

【P】【R】【O】【L】【O】【G】【U】【E】

شبمون روشن شد

پنجشنبه, ۱ مهر ۱۴۰۰، ۰۴:۱۵ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۲ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

من توی یک کلبه ی چوبی ناز زندگی میکنم که توی یکی از جنگل های بیان قرار داره. یکی از مهم‌ترین منابعی که آبم رو ازش تامین می‌کنم رود بیانه که به رود ستاره هم معروفه. رود ستاره علاوه بر اینکه منبع مهمی برای منه برای همسایگان و هم‌نوعان من هم خیلی مهمه، چون اونا هم از همین رود جادویی استفاده می‌کنن؛ حالا هر کس برای یه کار. یکی از روز‌هایی که از کلبه‌م به یه کشور دیگه رفته بودم، سرمای خیلی شدیدی توی بیان راه افتاد. (بیان کشوریه که ما توش زندگی می‌کنیم ممکنه نشناسیدش اما به عنوان یکی از صمیمی‌ترین کشورهای جهان شناخته میشه.) این سرمای شدید باعث شد رود ستاره یخ بزنه. من به بیان برگشتم و با یک رود یخ زده رو به رو شدم. اولش باورم نمیشد. نمیدونستم قراره چجوری آبم رو تامین کنم. یه کم فکر کردم و تصمیم گرفتم همش بین بیان و کشور همسایه در سفر باشم و آبم رو از اونجا بیارم. گذشت و گذشت تا اینکه یکدفعه ستاره ی یکی از بیانی ها روشن شد، اولش اون ستاره مثل همه ی ستاره‌های دیگه بود ولی وقتی معلوم شد توی دل ستاره چیه همه متوجه شدن ستاره قدرتمند تر از این حرفاست. ستاره باعث شد بعضی از بیانی ها مثل خود من تصمیم بگیرن به جای رفتن به کشور همسایه توی بیان بمونن و به جای پاک کردن صورت مسئله، مسئله رو حل کنن. مسئله یخ بود و این یخ باید آب می‌شد. روز ها پشت سر هم می‌گذشت و یخ‌شکن‌ها بیشتر و بیشتر می‌شدند، اونایی هم که یخ نمی‌شکوندند برای یخ شکن‌ها آب و غذا می‌آوردن و با حرفاشون انگیزه می‌دادن. یخ‌ها شکسته‌شدن و با نور ستاره های زیادی که طی چالش یخ شکنی به وجود اومده بود آب شدن. 

هنوز هم خطر وجود داره ممکنه یکباره بیانی ها قصد سفر کنند و برن همسایه بغلی و دوباره گرما از بیان بره اما حالا دیگه همه می‌دونن باید چیکار بکنن که رود ستاره زنده بمونه.

لبخند ها

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۴۰۰، ۱۱:۲۲ ب.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۱ نظر

بسم الله الحمن الرحیم

هوا سرد بود و لپهایش به رنگ گل سرخ در آمده بودند و باعث میشد قلب پسر که آرام و یواشکی از گوشه‌ای نگاهش میکرد تندتر بزند، هر حرکتش پسر را دیوانه میکرد دختر موهایش را پشت گوش داد و این پا و آن پا کرد. خیابان تاریک بود و میترسید. گوشی‌اش را از کیف کوچک سیاهش در آورد و خواست به پسر زنگ بزند که با باد خنک بوی آشنایی به مشامش رسید. بوی ادکلنی که خودش برای تولد پسر خریده بود باعث شد دختر ناخودآگاه لبخندی بزرگ و نورانی بزند و باعث شود خیابان روشن شود. لبخند دختر تیر آخر را به قلب پسر زد. پسر آرام به طرف او قدم برداشت و دختر را در آغوش گرفت. صدای قلب هر دویشان با هم موسیقی‌ای از جنس عشق ساخته بود. پسر به آرامی حلقه ی دستانش را باز کرد و به دختر گفت:« همینجا وایسا الان میام.» و دوباره در سایه ها پنهان شد. دختر با گیجی ناپدید شدن پسر را تماشا کرد. پسر موبایلش را روشن کرد و پیامی داد که بلافاصله چراغ های ساختمان روشن شد. دختر با روشن شدن یکباره ی خیابان برگشت. قلب نورانی‌ای که در مقابلش بود باورنکردنی و زیبا بود. برگشت تا پسر را پیدا کند. پسر درحالی که صورت خوشحال دختر را نگاه میکرد ، خوشبختی را لبخند میزد.

 


 

+عکس اون بالا رو دیدین؟ آیکون وب و فونت Asteria عوض شده. *-*

++آیکون رو به لطف مطلب مفید ایشون درست کردم.^-^

جشن تولد کهکشان*-*

جمعه, ۲۶ شهریور ۱۴۰۰، ۰۲:۴۱ ق.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۶ نظر

به نام خدا

 

آقا من رفتم چند تا پست بخونم دیم یهو همه تولدشونه.XD

این چالشه.

On August 25 in 1994

Herbig Haro 32

HH 32 is an example of a "Herbig-Haro object," which is formed when young stars eject jets of material back into interstellar space. These jets plow into the surrounding nebula, producing strong shock waves that heat the gas and cause it to glow.

مگه ستاره ها جت آزاد میکنن؟ جت مگه اون چیزایی نیست که آدما درست میکنن؟

اون سبزا چی‌ان؟

نجوم قوی، درجه یک.

و ننوشتن، نوشتن شد

جمعه, ۲۶ شهریور ۱۴۰۰، ۰۲:۰۷ ق.ظ | نرگسِ نوشکفته | ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از نظر یه دانشمند که من باشم میل نداشتن به نوشتن مثل احساسات درجه بندی داره. همونجوری که وقتی از یه بچه می‌پرسن چقدر مامانت رو دوست داری و اونم میگه 10 تا، میل نداشتن به نوشتن هم میتونه اینجوری ابراز بشه.

- کالیستا! از ده تا چند تا میل به نوشتن نداری؟ 

- 10 تا!

این سوال از دانشمندی که اول پست ذکر شد پرسیده شده بود. دانشمند بعدا توی یکی از مصاحبه‌هاش گفت:« من درجه‌بندی های "میل نداشتن به نوشتن" رو زمانی که خودم توی درجه ی دهم غرق شده بودم، کشف کردم! تقریبا ساعت دوی صبح 26م شهریور 1400 بود. البته من این حس رو از اول روز داشتم اما فکر می‌کردم برطرف میشه کم‌کم با بر طرف نشدنش احساس نگرانی پشیمونی کردم آخه توی محله با کلمات یخ شکنی می‌کردیم..هنوز هم می‌کنیم و من پشیمون بودم که چرا یخ‌شکنیام دیر وقته؛ اون زمان سرد و تاریکه، همه خوابن و باید مواظب سر و صدا باشی، تنهایی و زود خسته میشی و... » 

توی یکی از مصاحبه های دیگه که مجری زرنگ تر بود ازش پرسیده شد :« خب راه حل از بین بردن این حس چیه؟»

- من خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم از بین بردن این حس راه سختیه و راه حل‌های آسون تری وجود داره. شما باید این حس رو تبدیل به یه حس مثبت بکنید! بهترین روش برای اینکار نوشتن بی‌هدفه. یعنی نویسنده به فکر نقطه ی پایان نوشته‌اش نباشه ایده ها رو با هم قاطی کنه و فقط بنویسه. یک راه دیگه نوشتنِ ننوشتن‌ ئه! از ننوشتن بنویسید. از اون حس منفی و مسخره بنویسید. از این بنویسید که چیزی رو خراب کرد؟ اگر آره چجوری؟ میشه گفت یه‌جورایی ننوشتن میشه یه ایده! راه حل های دیگه‌ای هم حس که متاسفانه الان به یاد نمیارم ولی نگران نباشید الان میگم چجوری برای خودتون را حل اختراع کنید! تنها کاری که باید بکنید اینه که توی راه حلتون نوشتن هم وجود داسته باشه!»

 

+ #شیب-خوب-است-خیلی-خوب

++ و ننوشتن، نوشتن شد

+++ عجیبه که حتی نمیخوام جواب کامنتا رو بدم انگار ننوشتن فشار اورده!

 

SURPRISE
MR.SURPRISE

 

 

Asteria

آستریا همیشه میگه انسان ها قوی تر از چیزی‌ان که خودشون فکر می‌کنن.

+امیدوارم ازاین وب حس خوبی بگیری.:)

نویسندگان